{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

عشق ناگهانی

عشق ناگهانی
ℙ:𝟠
ات:ا...اره..حتما بگو...گ...گوش میدم
جیمین: ببین تو ۲ هفته پیش اومدی توی اون پاساژ
ات: خب
جیمین: اون پسری که دیدی که کلاه و هودی و ماسک گذاشته بود یادته؟
ات: ا...اره یادمه اون تو بودی؟
جیمین: اره من بودم
وقتی اون لحظه دیدمت نمیدونم چه حسی بهم دست داد و نمیتونستم ازت نگاهم و بدزدم کل این ۲ هفته فکر و ذکرم شده بود تو
الانم وقتی دیدم اومدی کنسرتم خیلی خوشحال شدم که دوباره دیدمت و بعد از کنسرت سریع رفتم و به بادیگارد گفتم
ات: و...واقعا..راست میگی؟
جیمین: اره راست میگم
میخواستم بهت بگم که...بگم که...میخوای الان یکم بریم بیرون با ماشینم دور بزنیم؟
ویو ات: خیلییییییییییییی از این حرفش خوشحال شدم ولی به روم نیاوردم و خواستم یکم جدی باشم اما نشد
ات: ارهههه حتما چرا که نه

ویو ادمین:
جیمین و ات باهم کل شهر و دور زدن و تا ساعت ۱۲ شب بیرون بودن که جیمین گفت:
جیمین: فردا هستی بیام دنبالت باهم بازم دور بزنیم؟
ات: اره هستم فقط ساعت چند میای؟
جیمین: بیا شمارتو بده بهت پیام میدم
ات: ا باشه یاد داشت کن
۰۹.....
ویو ادمین:
جیمین ات رو رسوند خونه و خداحافظی کرد و خودشم رفت خونه

(حالم اصلاااا خوببب نیستت )
دیدگاه ها (۲)

My baby🎀My daddy🛐

عشق ناگهانیℙ:𝟟یهو دست هلن و گرفتم گفتم بریم نمیخواستم هلن و ...

خون آشام پنهان ۸

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط