شادیِ این مردم به روی لب می خشکید
شادیِ این مردم به روی لب می خشکید
یک نفر گوشه ای از دنیا
به روی صلح می شاشید
فقر طغیان میکرد
درد،تن ات را میخورد
اعتیاد می پژمرد
انگار فاحشه می رقصید
من روی قلم خوابیدم
کاغذ مرا میزد
شعر فواره می شد
واژه تو را پس زد
شب با حالتی مغموم
کنج سلول نسرین خوابید
فرزاد کمانگر روزی
از صبح اعدامش ترسید
قصه به غصه باج میداد
صادق خودش را می کشت
شاملو به ویلچر غر زد
سعید،فریدون را کشت
ما به دور دست ها رفتیم
خورشید ستاره را می پائید
مادر،سرود ایران را خواند
وقتی که مرگ ستار را دید
من میروم در تو
تو به قصه ها برگرد
من میشوم تنها
در شبی منحوس تر از تاریخ
تو روز را حلق آویز کن
بشاش در دهان جغد پیر شبگرد
مهران محمدی
یک نفر گوشه ای از دنیا
به روی صلح می شاشید
فقر طغیان میکرد
درد،تن ات را میخورد
اعتیاد می پژمرد
انگار فاحشه می رقصید
من روی قلم خوابیدم
کاغذ مرا میزد
شعر فواره می شد
واژه تو را پس زد
شب با حالتی مغموم
کنج سلول نسرین خوابید
فرزاد کمانگر روزی
از صبح اعدامش ترسید
قصه به غصه باج میداد
صادق خودش را می کشت
شاملو به ویلچر غر زد
سعید،فریدون را کشت
ما به دور دست ها رفتیم
خورشید ستاره را می پائید
مادر،سرود ایران را خواند
وقتی که مرگ ستار را دید
من میروم در تو
تو به قصه ها برگرد
من میشوم تنها
در شبی منحوس تر از تاریخ
تو روز را حلق آویز کن
بشاش در دهان جغد پیر شبگرد
مهران محمدی
- ۳.۴k
- ۲۷ شهریور ۱۳۹۴
دیدگاه ها (۱۳)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط