سلامممم
سلامممم
بچه ها این اولین تکپارتی ایه که من دارم مینویسم ببخشید اگه بد شد .
لطفا بگید دوست دارید اسم دختره ا.ت باشه یا حالا هر اسم ژاپنی ی دیگه ای که دوست دارید.
.ـ.ـ.ـ.ـ.ـ.ـ.ـ.ـ.ـ.ـ.ـ.ـ.ـ.ـ.ـ.ـ.ـ.ـ.ـ.ـ.ـ.ـ.ـ
pov: وقتی پریودی و اعصاب و اعصاب نداری
صبح دازای از خواب بیدار شد و دید که ا.ت نیس و یه کم چشماش رو مالید و پا شد و رفت طبقه ی پایین و دید ا.ت دست به سینه نشسته رو کاناپه و اخم کرده
دازای: لیدی ؟ چه عجب زود پاشدی!
آسا با نگاه ترسناکی بهش خیره شد .
دازای: اووومم......چیزی شده ؟
و همین کافی بود که ا.ت سگ بشه و پاچه اش رو بگیره 🤦🏻♀️😂
ا.ت : به نظرت چیزی نشده ؟ ( با جیغ) مگه من پارسال تابستون بهت نگفته بودم که زیر اون کُمده رو دستمال بکشی ؟
(و به گوشه ای از پذیرایی اشاره میکنه)
الان رفتم دیدم که زیر اش خاکیه!
دازای : خوب اصلا تو به من گفتی پشتشو دستمال بکشی چه ربطی به زیرش داره؟
ا.ت خب من بگم تو نباید بفهمی که باید کل اش رو تمیز کنی ؟! ها؟
دازای : ( فهمیده پریودی)
خب از اون موقع تا حالا کثیف میشه دیگه
حالا اشکال نداره خودم میرم برق اش میندازم .
چشمکی میزنه و میره تو آشپزخونه تا دستمال برداره
ا.ت : (با داد) چرا اینطوری راه میری ؟! درست راه برو!
دازای:(زیر لب میگه )
حیف که پریودی و اگر نه میگرفتم.........
(بعله دوستان کمی منحرف شوید 😐)
ا.ت چیزی گفتی؟🙂🔪
دازای: چ..چی؟! آ..آره خیلی دوست دارم 🫶🏻❤️(😐)
ا.ت : آهاااا! خوبه.......
( دازای داره اون جا رو تمیز میکنه )
ا.ت: عععععععععععععععَ
دازای: چیه عزیزم ؟
ا.ت : تو چرا لباست این رنگیه؟
دازای: 😐 خب باشه میرم عوض اش میکنم ......
ا.ت : نههههههههههههههه
نمیخوااااااااااااااااااااااااامممممممممممممممممممممم
دازای: باشه 😭
ا.ت میخنده😐 و دازای با نگاه واد فاک ای نگاش می کنه . ا.ت چند لحظه ساکت میشه و به یه گوشه زمین خیره میشه
دازای: چی شد ؟
یهو ا.ت گریه می کنه( ودف 😐) ا.ت : چرا با لحن بد با من حرف میزنیییییییییییی
دازای: ببخشید ، ببخشید
میاد و بغلت میکنه و میگه میدونم الان درد داری ولی باید قوی باشی ، اوکی ؟
ا.ت با پشت دستش اشک هاش رو پاک میکنه و میگه: باشه
بچه ها این اولین تکپارتی ایه که من دارم مینویسم ببخشید اگه بد شد .
لطفا بگید دوست دارید اسم دختره ا.ت باشه یا حالا هر اسم ژاپنی ی دیگه ای که دوست دارید.
.ـ.ـ.ـ.ـ.ـ.ـ.ـ.ـ.ـ.ـ.ـ.ـ.ـ.ـ.ـ.ـ.ـ.ـ.ـ.ـ.ـ.ـ.ـ
pov: وقتی پریودی و اعصاب و اعصاب نداری
صبح دازای از خواب بیدار شد و دید که ا.ت نیس و یه کم چشماش رو مالید و پا شد و رفت طبقه ی پایین و دید ا.ت دست به سینه نشسته رو کاناپه و اخم کرده
دازای: لیدی ؟ چه عجب زود پاشدی!
آسا با نگاه ترسناکی بهش خیره شد .
دازای: اووومم......چیزی شده ؟
و همین کافی بود که ا.ت سگ بشه و پاچه اش رو بگیره 🤦🏻♀️😂
ا.ت : به نظرت چیزی نشده ؟ ( با جیغ) مگه من پارسال تابستون بهت نگفته بودم که زیر اون کُمده رو دستمال بکشی ؟
(و به گوشه ای از پذیرایی اشاره میکنه)
الان رفتم دیدم که زیر اش خاکیه!
دازای : خوب اصلا تو به من گفتی پشتشو دستمال بکشی چه ربطی به زیرش داره؟
ا.ت خب من بگم تو نباید بفهمی که باید کل اش رو تمیز کنی ؟! ها؟
دازای : ( فهمیده پریودی)
خب از اون موقع تا حالا کثیف میشه دیگه
حالا اشکال نداره خودم میرم برق اش میندازم .
چشمکی میزنه و میره تو آشپزخونه تا دستمال برداره
ا.ت : (با داد) چرا اینطوری راه میری ؟! درست راه برو!
دازای:(زیر لب میگه )
حیف که پریودی و اگر نه میگرفتم.........
(بعله دوستان کمی منحرف شوید 😐)
ا.ت چیزی گفتی؟🙂🔪
دازای: چ..چی؟! آ..آره خیلی دوست دارم 🫶🏻❤️(😐)
ا.ت : آهاااا! خوبه.......
( دازای داره اون جا رو تمیز میکنه )
ا.ت: عععععععععععععععَ
دازای: چیه عزیزم ؟
ا.ت : تو چرا لباست این رنگیه؟
دازای: 😐 خب باشه میرم عوض اش میکنم ......
ا.ت : نههههههههههههههه
نمیخوااااااااااااااااااااااااامممممممممممممممممممممم
دازای: باشه 😭
ا.ت میخنده😐 و دازای با نگاه واد فاک ای نگاش می کنه . ا.ت چند لحظه ساکت میشه و به یه گوشه زمین خیره میشه
دازای: چی شد ؟
یهو ا.ت گریه می کنه( ودف 😐) ا.ت : چرا با لحن بد با من حرف میزنیییییییییییی
دازای: ببخشید ، ببخشید
میاد و بغلت میکنه و میگه میدونم الان درد داری ولی باید قوی باشی ، اوکی ؟
ا.ت با پشت دستش اشک هاش رو پاک میکنه و میگه: باشه
- ۱۴۹
- ۰۵ شهریور ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط