{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

پارت ۹

پارت ۹
لین: ولی منکه چیزی ازتون نپرسیدم
تهیونگ : هر کسی جای تو بود براش سوال پیش میومد
منم مطمئنم که برات سوال شده بود ولی نمیگفتی چون من بهت گفته بودم خوشم نمیاد کسی ازم سوال بپرسه

ویو لین
چقدر باهوشه از کجا فهمید حساب کن یه ادم جذاب ، باهوش ، پولدار ، قوی وایییی خوش بحال همسر آیندش

بلاخره رسیدیم اونجا شبیه یه قصر بزرگ بود که جلو پامون فرش قرمز پهن کرده بودن و چندتا بادیگارد هم وایسادم بودن تهیونگ اومد پایین و بادیگارد ها هم در رو برای من باز کردن تهیونگ اومد کنار من ایستاد و عارنجش رو جلوم گرفت با تعجب نگاش کردم عارنجش رو جلو تکون داد (به نشانه گرفتن) دستم رو آروم گذاشتم روی دستش و راه افتادیم وقتی رسیدیم به در و وارد مهمانی شدیم همه ی نگاه ها برگشت رومون
تقریبا همه داشتن نگاهمون میکردن من خجالت کشیدم ولی
اصلا به روم نیاوردم و با وقار قدم برمیداشتم یهو یه دختری اومد جلومون

دختره: واو خوشتیپ تر شدین جناب تهیونگ به نظرم یه ادمه جذابی مثل شما باید با یه دختره سرشناس بیاد مهمونی چون بعضیا هم اندازه شما نیستند (آخرش رو به طعنه گفت )

لین : هه یعنی منظورتون از آدم سرشناس خودتونین؟
به نظرم یه آدم جذاب باید با یه دختر جذاب بیاد مهمونی که اومده

دختره : شما کی باشین؟
لین : من پارک لین هستم
دیدگاه ها (۵)

استایل تهیونگ توی مهمونی

ذخم رو دستش چیه واییی😭باور نمی کنید چقدر ناراحت شدم گریه کر...

چقدر شباهتت

Part 5بادیگارد درو برای ات باز کرد بعد که ات پیاده شد ﷼ سلام...

عشق دردناک²p³⁶"ویو دو هفته بعد"تویه این دو هفته همه چی عالی ...

« 𝓶𝓪𝓯𝓲𝔂𝓪𝔂𝓮 𝓪𝓼𝓱𝓰𝓱 »« پارت هجدهم » تهیونگ : اون وقت چرا بانیم ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط