{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

چیست این آتش سوزنده که در جان من است ؟

چیست این آتش سوزنده که در جان من است ؟

چیست این درد جگر سوز که درمان من است ؟

از دل ای آفت جان صبر توقع داری

مگر این کافر دیوانه بفرمان من است

آنچه گفتند ز مجنون و پریشانی او

درغمت شمه ای ازحال پریشان من است

ماه را گفتم و خورشید وبخندید به ناز

کاین دو خود پرتوی از چاک گریبان من است

عالمی خوشتر از ان نیست که من باشم و دوست

این بهشتی است که درعالم امکان من است

آمد ورفت و دلم برد وکنون حاصل وصل

اشک گرمی است که بنشسته بدامان من است

کاش بی روی تو یک لحظه نمی رفت زعمر

ورنه این وصل که باز اول هجران من است

اندر این باغ بسی بلبل مست است عماد

داستانی است که او عاشق دستان من است

از عماد خراسانی
دیدگاه ها (۳۶)

بی تو آوارم و بر خویش فرو ریخته‌ام ای همه سقف و ستون و همه آ...

شب‌ها به کنج خلـوتم آواز می دهندکای خفته گنج خلوتیان باز می ...

به+خدا+عشق،+به+رسوا+شدنش+می‌ارزد و+به+مجنون+و+به+لیلا+شدنش+...

وقتی چمدانش را به قصد رفتن بستنگفتم عزیزم این کار را نکننگفت...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط