تنفر قبل از عشق فصل ۵ پارت ۴
تنفر قبل از عشق فصل ۵ پارت ۴
دامیان:فکر کردی داری کجا میری؟
آنیا:ولم کنننن
دامیان:یا خفه میشی یا خودم خفت میکنم کدوم؟(داد زدن)
آنیا:...
دامیان:نه ببین یه لحظه عصبی شدم لطفا بزار برات توضیح بدم
آنیا:نمیشنوم
دامیان:آنیااااا
آنیا:تچ
دامیان:اَه...ببین دقیقا شب تولد_
آنیا:لالالالا من نمیشنوممممم من نمیشنومممم>
دامیان:بدجور داری رو مخم میری دختر
آنیا:راب*طه منو تو دیگه تمو_
که دامیان آنیا رو چسبوند به دیوار و با یه دستش دستا آنیا رو گرفت بالا
آنیا:م...میخوای چیکار کنی؟
دامیان انگشتاشو گذاشت رو لبای آنیا
دامیان:هیشششش ساکت باش بزار کارم و انجام بدم
ویو آنیا
میخواد چیکار کنه؟تقلا کردم ولی فایده نداشت زورش از من خیلی بیشتر بود انگشتشو گذاشت رو لبم و منم چون چیزی به ذهنم نرسید خواستم انگشتش و گاز بگیرم که...
ویو دامیان
میخواست انگشتمو و گاز بگیره که منم از فرصت استفاده کردم و همون لحظه بو*سید*مش
مقاومت میکرد و اصلا همراهی نمیکرد منم گوشه لب*شو گا*ز گرفتم و اونم همراهی کرد...وای چقدر شیر*ینه...میخوام تا ابد به این کار ادامه بدم...
ویو آنیا
شروع کرد به خو*ر*د*ن لبام منم میخواستم همراهیش کنم اما مقاومت کردم اونم که دید همراهی نمیکنم لب*مو گاز گرفت...و منم همراهیش کردم یه مزه تلخ و شیرینی داره عاشقشم...تا جایی ادامه دادیم که جفتمون کم آوردیم و ولم کرد...
ویو دامیان
میخواستم ادامه بدم اما نفس کم آوردم و ولش کردم...و با دستم آب د*هنش و پاک کردم با یه نگاه معصومانه و با گونه های سرخش بهم نگاه کرد خیلی نازههههههههه
دامیان:م*زه لب*ام چطو*ر بود؟
آنیا:خ...خوب بود
که یدفعه تونستم نور ماشین های پلیس و ببینم امید وارم اون دختره رو دستگیرکرده باشن
نویسنده:میتونستم فراتر ببرمش ولی دیگه صد در صد گزارش میشدم...رازی بودین؟بازم میگم گزارش کردن عوض میکنمااااا خیلی جرعت به خرج دادم اینا رو بنویسم(مثلا خیلی آدم پاکیم)تا فعلا بسه بقیش فردا
دامیان:فکر کردی داری کجا میری؟
آنیا:ولم کنننن
دامیان:یا خفه میشی یا خودم خفت میکنم کدوم؟(داد زدن)
آنیا:...
دامیان:نه ببین یه لحظه عصبی شدم لطفا بزار برات توضیح بدم
آنیا:نمیشنوم
دامیان:آنیااااا
آنیا:تچ
دامیان:اَه...ببین دقیقا شب تولد_
آنیا:لالالالا من نمیشنوممممم من نمیشنومممم>
دامیان:بدجور داری رو مخم میری دختر
آنیا:راب*طه منو تو دیگه تمو_
که دامیان آنیا رو چسبوند به دیوار و با یه دستش دستا آنیا رو گرفت بالا
آنیا:م...میخوای چیکار کنی؟
دامیان انگشتاشو گذاشت رو لبای آنیا
دامیان:هیشششش ساکت باش بزار کارم و انجام بدم
ویو آنیا
میخواد چیکار کنه؟تقلا کردم ولی فایده نداشت زورش از من خیلی بیشتر بود انگشتشو گذاشت رو لبم و منم چون چیزی به ذهنم نرسید خواستم انگشتش و گاز بگیرم که...
ویو دامیان
میخواست انگشتمو و گاز بگیره که منم از فرصت استفاده کردم و همون لحظه بو*سید*مش
مقاومت میکرد و اصلا همراهی نمیکرد منم گوشه لب*شو گا*ز گرفتم و اونم همراهی کرد...وای چقدر شیر*ینه...میخوام تا ابد به این کار ادامه بدم...
ویو آنیا
شروع کرد به خو*ر*د*ن لبام منم میخواستم همراهیش کنم اما مقاومت کردم اونم که دید همراهی نمیکنم لب*مو گاز گرفت...و منم همراهیش کردم یه مزه تلخ و شیرینی داره عاشقشم...تا جایی ادامه دادیم که جفتمون کم آوردیم و ولم کرد...
ویو دامیان
میخواستم ادامه بدم اما نفس کم آوردم و ولش کردم...و با دستم آب د*هنش و پاک کردم با یه نگاه معصومانه و با گونه های سرخش بهم نگاه کرد خیلی نازههههههههه
دامیان:م*زه لب*ام چطو*ر بود؟
آنیا:خ...خوب بود
که یدفعه تونستم نور ماشین های پلیس و ببینم امید وارم اون دختره رو دستگیرکرده باشن
نویسنده:میتونستم فراتر ببرمش ولی دیگه صد در صد گزارش میشدم...رازی بودین؟بازم میگم گزارش کردن عوض میکنمااااا خیلی جرعت به خرج دادم اینا رو بنویسم(مثلا خیلی آدم پاکیم)تا فعلا بسه بقیش فردا
- ۱.۱k
- ۱۷ خرداد ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۳۱)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط