بنده پارت قبل_
بنده پارت قبل احساس اینایی که خیلی فالوور و این چص شرا دارن بهم دست داد نظر خواستم ولی همینجوری ادامه میدمممم
مویچیرو با کمی دست پاچگی گفت:نه بابا چی میگی؟ نارا یه نگاهی به مویچیرو کرد و یه لبخند شینوبو فن زد و با نرمی گفت گومن خودم و معرفی نکردم من...
یه دفعه ای میبینن از اون ور داره گردو خاک میاد میتسوری:وای نه نارا تا اومد ببینه چیشده تنگن و سانمی که مسابقه گذاشته بودن رسیدن و داش تنگن ترمز خاکیش کار نکرد و افتاد رو نارای گناداری نارا:لبووووووو
مویچیرو:نگاه های برزخی به تنگن
میتسوری:شوکه
بعد میتسوری به نارا کمک کرد بلند شه و لباسشو تمیز کنه تنگن اندر ذهن:چه دختر کوچولوی نازی بعد به نارا میگه عذر میخوام دختر کوچولو منو میبخشی؟(چقد مهربون شدی ددی😂 ولی نع تنگن اینجا یکم نرمتر و مهربون تر از خود آنیمست) نارا با سرعت سرشو تکون میده و با صورتی که هنوز کمی سرخ بود میگه :نه بابا تقصیر شما نبود مشکلی نداره
خلاصه همه میان و جلسه شروع میشه کاگایا از نارا میخواد که خودشو معرفی کنه نارا از کنار کاگایا بلند میشه و میره روبه روی هاشیراها می ایسته و میگه:کنیچیوا هاجیمه ماشته واتیشیما نارا کاواراکی دس (راستی این جلسه نبود برا معرفی نارا بود )
خواهران باید برم بکپم اگه ننم بیدار شه باید اشهدمو بخونم واس همین
تا درودی دگر بدرود
مویچیرو با کمی دست پاچگی گفت:نه بابا چی میگی؟ نارا یه نگاهی به مویچیرو کرد و یه لبخند شینوبو فن زد و با نرمی گفت گومن خودم و معرفی نکردم من...
یه دفعه ای میبینن از اون ور داره گردو خاک میاد میتسوری:وای نه نارا تا اومد ببینه چیشده تنگن و سانمی که مسابقه گذاشته بودن رسیدن و داش تنگن ترمز خاکیش کار نکرد و افتاد رو نارای گناداری نارا:لبووووووو
مویچیرو:نگاه های برزخی به تنگن
میتسوری:شوکه
بعد میتسوری به نارا کمک کرد بلند شه و لباسشو تمیز کنه تنگن اندر ذهن:چه دختر کوچولوی نازی بعد به نارا میگه عذر میخوام دختر کوچولو منو میبخشی؟(چقد مهربون شدی ددی😂 ولی نع تنگن اینجا یکم نرمتر و مهربون تر از خود آنیمست) نارا با سرعت سرشو تکون میده و با صورتی که هنوز کمی سرخ بود میگه :نه بابا تقصیر شما نبود مشکلی نداره
خلاصه همه میان و جلسه شروع میشه کاگایا از نارا میخواد که خودشو معرفی کنه نارا از کنار کاگایا بلند میشه و میره روبه روی هاشیراها می ایسته و میگه:کنیچیوا هاجیمه ماشته واتیشیما نارا کاواراکی دس (راستی این جلسه نبود برا معرفی نارا بود )
خواهران باید برم بکپم اگه ننم بیدار شه باید اشهدمو بخونم واس همین
تا درودی دگر بدرود
- ۱۸۱
- ۰۹ شهریور ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط