تکپارتی
#تکپارتی
جونگکوک_
ا/ت+
لیلیا×
ویو ا/ت
منو جونگکوک چندساله باهم ازدواج کردیم، جونگکوک منو دوست نداره ولی من دوسش دارم، به اجبار پدرامون باهم ازدواج کردیم. (پدر مادر ا/ت مردن)
امروز تولد یاناعه (دوستش). بلند شدم رفتم یه دوش گرفتم، موهامو خشک کردمو حالت دادم، یه لباس عروسکی مشکی پوشیدم، یه میکاپ خوشگلم کردم. رفتم تولد.
(بعد تولد...)
اومدم خونه موقعی خواستم برم اتاق، از اتاق صدا میومد یه صدایی مثل کی//س بود. با تعجب رفتم سمت در، درو باز کردم با چیزی که دیدم دنیا رو سرم خراب شد.. میدونستم دوستم نداره ولی دیدن این صحنه زجرم میداد. احساس میکنم مثل یه اشغال انداخته شدم دور. دیگه تحمل نکردم..
+ داری چه غلطی میکنی(داد)
_ مگه نمیبینی گمشو بیرون(داد)
+ خفه شووو با همه چی کنار اومدمو تحمل کردم.. فکر کردی چون خانواده ندارم میتونی هرکاری باهام بکنی(داد)
جونگکوک اومد جلو بهم یه سیلی زد
× دختره ی ضدحال هر*زه
+ تو یکی خفه شو که..
دوباره جونگکوک بهم سیلی زد
_ یه کلمه دیگه زر بزنی ایندفعه جلوی همه کتکت میزنم (عربده)
+ جونگ..کوک(بغض)
_ گفتم خفه شو
× دختره ی پیکمی
دلم میخواست دختره رو بکشم
+ من میرم دیگه هم برنمیگردم توهم بمون با این هر*زه های دوروبرت حداقل من از زندگیت برم بیرون راحت میشی ولی بدون پشیمون میشی(داد، گریه)
اومدم از خونه بیرون، بی هدف همین طور میدوییدم.. از همتون متنفرم
(شب)
انقدر که گریه کردم دیگه چشمام میسوخت. اومده بودم پشت بوم ساختمونی، خیلی ارتفاع زیاده، ۱۰۵ طبقست. رفتم روی لبه ی پشت بوم وایسادم. همین طور به دروبرو پایین نگاه کردم. دستمو گذاشتم رو شکمم..
+ مامانی قراره باهم بریم یه جای خوب(بغض، لبخند تلخ)
امروز صبح تست گرفتمو فهمیدم باردارم. خیلی خوشحال شدم میخواستم به جونگکوک هم بگم که.. نشد.
ویو جونگکوک
وقتی ا/ت رفت یکم نگرانش شدم.. با لیلیا رو کاناپه نشسته بودیم فیلم میدیم که گفت میره دستشویی. وقتی رفت گوشیش هی نوتیف میومد گوشیشو برداشتم که دیدم (my love) سیوه. پیامارو باز کردم با چیزایی که خوندم خیلی عصبی شدم.
▴بیبی مطمعنی
▵اره یکم صبر کنی داره خر میشه
▴یادت نره نقشمونو
▵نه ددی جونم قرار شد پولاشو بالا بکشمو اون دختره رو ازش جدا کنیم
▴افرین کارتو درست انجام بده
کلی پیام بود با هر کدوم که میخوندم بیشتر عصبی میشدم که دیدم اومدش
_ تو هر*زه داری منو بازی میدی نشونت میدم(عربده)
× ن..نه م..من..(لکنت، ترسیدم)
رفتم سمتشو تا تونستم زدمش. از موهاش گرفتمو پرتش کردم بیرون.
رفتم حموم تا یه دوش بگیرم که یه بیبی چک دیدم.. برداشتمش که دیدم مثبته این برای ا/ته؟ یعنی.. الان اون.. حاملس؟ وای نه جونگکوک گند زدی. گوشیمو برداشتمو رفتم تو جی پی اس(به گوشی ا/ت جی پی اس وصل کرده بوده) که دیدم رفتم به یه ساختمونی. رفتم به جایی که ا/ت هست. چی؟ پشت بومو نشون میده رفتم سوار اسانسور شدمو رفتم پشت بوم.
با چیزی که دیدم یه لحظه قلبم وایساد. ا/ت لبه ی پست بوم چیکار میکنه. نکنه.. نه.. نه. دوییدم سمتشو دستشو کشیدم افتاد تو بغلم.
_ میخواستی چیکار کنی؟(عصبی)
+ به تو ربطی نداره ولم کن
_ نه ولت نمیکنم
+ چرا من که به دردت نمیخورم...
لبامو گذاشتم رو لبش که حرفش قطع شد. اشکاش که میریختن گونه های منم خیس میشد.
_ ا/ت.. اشتباه کردم.. ببخشید.. م..ن من دوست دارم
+ پس چرا..
_ چون احمق بودم.. بیا بچمونو با هم بزرگ کنیم
+ اها پس فهمیدی حاملم برای همین بخاطر بچه اینارو میگی
_ نه لعنتی من واقعا دوست دارم من هیچ وقت ولت نمیکنم
بغلش کردمو اونم بغلم کرد.
(۴سال بعد)
ویو ا/ت
منو جونگکوک صاحب یه دختر شدیم. الان درکنار هم به خوبی زندگی میکنیم
☆پایان☆
نظرتو بگو برام با ارزشه💜
از اونجایی که خیلی دوستون دارم دلم نیومد اذیتتون کنم برای همین هر ۳تا تکپارتی رو میزارم❤ امیدوارم خوشتون بیاد🎀
#bangtan #bts #army #namjoon #jin #suga #jhope #jimin #taehyung #jungkook #kpop #dance #music #scenario #fiction #taehkook #yoonmin #namjin
#بنگتن #بی_تی_اس #ارمی #نامجون #جین #شوگا #جیهوپ #جیمین #تهیونگ #جونگکوک #کیپاپ #دنس #سناریو #تکپارتی #چندپارتی #وانشات #فیکشن #تهکوک #یونمین #نامجین
جونگکوک_
ا/ت+
لیلیا×
ویو ا/ت
منو جونگکوک چندساله باهم ازدواج کردیم، جونگکوک منو دوست نداره ولی من دوسش دارم، به اجبار پدرامون باهم ازدواج کردیم. (پدر مادر ا/ت مردن)
امروز تولد یاناعه (دوستش). بلند شدم رفتم یه دوش گرفتم، موهامو خشک کردمو حالت دادم، یه لباس عروسکی مشکی پوشیدم، یه میکاپ خوشگلم کردم. رفتم تولد.
(بعد تولد...)
اومدم خونه موقعی خواستم برم اتاق، از اتاق صدا میومد یه صدایی مثل کی//س بود. با تعجب رفتم سمت در، درو باز کردم با چیزی که دیدم دنیا رو سرم خراب شد.. میدونستم دوستم نداره ولی دیدن این صحنه زجرم میداد. احساس میکنم مثل یه اشغال انداخته شدم دور. دیگه تحمل نکردم..
+ داری چه غلطی میکنی(داد)
_ مگه نمیبینی گمشو بیرون(داد)
+ خفه شووو با همه چی کنار اومدمو تحمل کردم.. فکر کردی چون خانواده ندارم میتونی هرکاری باهام بکنی(داد)
جونگکوک اومد جلو بهم یه سیلی زد
× دختره ی ضدحال هر*زه
+ تو یکی خفه شو که..
دوباره جونگکوک بهم سیلی زد
_ یه کلمه دیگه زر بزنی ایندفعه جلوی همه کتکت میزنم (عربده)
+ جونگ..کوک(بغض)
_ گفتم خفه شو
× دختره ی پیکمی
دلم میخواست دختره رو بکشم
+ من میرم دیگه هم برنمیگردم توهم بمون با این هر*زه های دوروبرت حداقل من از زندگیت برم بیرون راحت میشی ولی بدون پشیمون میشی(داد، گریه)
اومدم از خونه بیرون، بی هدف همین طور میدوییدم.. از همتون متنفرم
(شب)
انقدر که گریه کردم دیگه چشمام میسوخت. اومده بودم پشت بوم ساختمونی، خیلی ارتفاع زیاده، ۱۰۵ طبقست. رفتم روی لبه ی پشت بوم وایسادم. همین طور به دروبرو پایین نگاه کردم. دستمو گذاشتم رو شکمم..
+ مامانی قراره باهم بریم یه جای خوب(بغض، لبخند تلخ)
امروز صبح تست گرفتمو فهمیدم باردارم. خیلی خوشحال شدم میخواستم به جونگکوک هم بگم که.. نشد.
ویو جونگکوک
وقتی ا/ت رفت یکم نگرانش شدم.. با لیلیا رو کاناپه نشسته بودیم فیلم میدیم که گفت میره دستشویی. وقتی رفت گوشیش هی نوتیف میومد گوشیشو برداشتم که دیدم (my love) سیوه. پیامارو باز کردم با چیزایی که خوندم خیلی عصبی شدم.
▴بیبی مطمعنی
▵اره یکم صبر کنی داره خر میشه
▴یادت نره نقشمونو
▵نه ددی جونم قرار شد پولاشو بالا بکشمو اون دختره رو ازش جدا کنیم
▴افرین کارتو درست انجام بده
کلی پیام بود با هر کدوم که میخوندم بیشتر عصبی میشدم که دیدم اومدش
_ تو هر*زه داری منو بازی میدی نشونت میدم(عربده)
× ن..نه م..من..(لکنت، ترسیدم)
رفتم سمتشو تا تونستم زدمش. از موهاش گرفتمو پرتش کردم بیرون.
رفتم حموم تا یه دوش بگیرم که یه بیبی چک دیدم.. برداشتمش که دیدم مثبته این برای ا/ته؟ یعنی.. الان اون.. حاملس؟ وای نه جونگکوک گند زدی. گوشیمو برداشتمو رفتم تو جی پی اس(به گوشی ا/ت جی پی اس وصل کرده بوده) که دیدم رفتم به یه ساختمونی. رفتم به جایی که ا/ت هست. چی؟ پشت بومو نشون میده رفتم سوار اسانسور شدمو رفتم پشت بوم.
با چیزی که دیدم یه لحظه قلبم وایساد. ا/ت لبه ی پست بوم چیکار میکنه. نکنه.. نه.. نه. دوییدم سمتشو دستشو کشیدم افتاد تو بغلم.
_ میخواستی چیکار کنی؟(عصبی)
+ به تو ربطی نداره ولم کن
_ نه ولت نمیکنم
+ چرا من که به دردت نمیخورم...
لبامو گذاشتم رو لبش که حرفش قطع شد. اشکاش که میریختن گونه های منم خیس میشد.
_ ا/ت.. اشتباه کردم.. ببخشید.. م..ن من دوست دارم
+ پس چرا..
_ چون احمق بودم.. بیا بچمونو با هم بزرگ کنیم
+ اها پس فهمیدی حاملم برای همین بخاطر بچه اینارو میگی
_ نه لعنتی من واقعا دوست دارم من هیچ وقت ولت نمیکنم
بغلش کردمو اونم بغلم کرد.
(۴سال بعد)
ویو ا/ت
منو جونگکوک صاحب یه دختر شدیم. الان درکنار هم به خوبی زندگی میکنیم
☆پایان☆
نظرتو بگو برام با ارزشه💜
از اونجایی که خیلی دوستون دارم دلم نیومد اذیتتون کنم برای همین هر ۳تا تکپارتی رو میزارم❤ امیدوارم خوشتون بیاد🎀
#bangtan #bts #army #namjoon #jin #suga #jhope #jimin #taehyung #jungkook #kpop #dance #music #scenario #fiction #taehkook #yoonmin #namjin
#بنگتن #بی_تی_اس #ارمی #نامجون #جین #شوگا #جیهوپ #جیمین #تهیونگ #جونگکوک #کیپاپ #دنس #سناریو #تکپارتی #چندپارتی #وانشات #فیکشن #تهکوک #یونمین #نامجین
- ۳.۴k
- ۰۵ اردیبهشت ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۶)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط