پاپوش

تنِ عریانم از آغوشِ تو تن پوش می خواهد
و این تن خسته ی عاشق، کمی آغوش می خواهد

چنان لب تشنه ی یک جُرعه ی مستیست که‌امروز از-
لبِ لعلِ شرابی مزه اَت دَمنوش می خواهد

تو وقتی نیستی من هم دلم سیگار و آهنگِ-
من و گنجشک های خانه از گوگوش می خواهد

غرورم را فدای گریه های خود نخواهم کرد
که مغرورانه مَردی گریه ی خاموش می خواهد

بهشتم شد فدای بستری از هُرمِ آغوشت،
که این توشه، گناهانِ مرا بر دوش می خواهد!

کدامین عاقل از دیوانه ی آتش بیارِ خود-
علیهِ خود، هزاران مرتبه پاپوش می خواهد؟

حسین حیدری"رهگذر"

📌اثری از مجموعه هشتم
📚مجموعه اشعار مرگبار
✅فصل سوم (بهارِ صفر)
📆تاریخ انتشار غزل پاپوش:
۱۴۰۰/۱/۱۵


#خاص #زیبا #قشنگ #جذاب #شیک #بینظیر #هنری #BEAUTIFUL_NICE
دیدگاه ها (۱)

دل آرام نشد

گاف

دانه ی عشق

اینجا نه

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط