*رمان:#ناجی_خشن✨️☕️
*رمان:#ناجی_خشن✨️☕️
پارت:²
جونگکوک:مگه از پدر و مادرت ناراحت نیستی؟
آمیتیست:چرا ناراحتم
جونگکوک:منم ازشون نفرت دارم تو الان برای اونا مردی میخوام با من ازدواج کنی و وقتی قدرت گرفتی برای انتقام از پدر و مادرت کمکم کنی
آمیتیست:اونا به من اهمیت ندادن ولی من نمیتونم مثل اونا باشم نمیتونم کمکت کنم
جونگکوک:این یه درخواست نبود یه دستور بود
آمیتیست:اگه همکاری نکنم؟
جونگکوک:اونوقت جنازه پدر مادرت رو میبینی پس با من ازدواج کن و همکاری کن
نمی تونستم بزارم پدر و مادرم رو بکشه ولی اگه با مردی که عاشقم نباشه ازدواج کنم آیندم خراب میشه با اینکه من دوستش دارم اون دوستم نداره
آمیتیست:به یه شرط مثل همخونه و همکار باشیم تا زن و شوهر
جونگکوک:قول نمیدم آخه بنظر میاد شیرین باشی
و بنده مثل لبو سرخ شدم
آمیتیست:پس کنسله
جونگکوک:کنسله؟باشه
آروم آروم اومد سمتم انقدر که افتادم رو صندلی دستامو بالاسرم قفل کرد و ل.بش رو گذاشت رو ل.بم من همکاری نمیکردم پس ل.بم رو گاز گرفت که از درد دهنمو باز کردم و بعد دستش رو برد سمته.......
خماری تا پارت بعد
۶تا لایک 👍
خودم خوب میدونم بد جایی تمومش کردم😅💅
پارت:²
جونگکوک:مگه از پدر و مادرت ناراحت نیستی؟
آمیتیست:چرا ناراحتم
جونگکوک:منم ازشون نفرت دارم تو الان برای اونا مردی میخوام با من ازدواج کنی و وقتی قدرت گرفتی برای انتقام از پدر و مادرت کمکم کنی
آمیتیست:اونا به من اهمیت ندادن ولی من نمیتونم مثل اونا باشم نمیتونم کمکت کنم
جونگکوک:این یه درخواست نبود یه دستور بود
آمیتیست:اگه همکاری نکنم؟
جونگکوک:اونوقت جنازه پدر مادرت رو میبینی پس با من ازدواج کن و همکاری کن
نمی تونستم بزارم پدر و مادرم رو بکشه ولی اگه با مردی که عاشقم نباشه ازدواج کنم آیندم خراب میشه با اینکه من دوستش دارم اون دوستم نداره
آمیتیست:به یه شرط مثل همخونه و همکار باشیم تا زن و شوهر
جونگکوک:قول نمیدم آخه بنظر میاد شیرین باشی
و بنده مثل لبو سرخ شدم
آمیتیست:پس کنسله
جونگکوک:کنسله؟باشه
آروم آروم اومد سمتم انقدر که افتادم رو صندلی دستامو بالاسرم قفل کرد و ل.بش رو گذاشت رو ل.بم من همکاری نمیکردم پس ل.بم رو گاز گرفت که از درد دهنمو باز کردم و بعد دستش رو برد سمته.......
خماری تا پارت بعد
۶تا لایک 👍
خودم خوب میدونم بد جایی تمومش کردم😅💅
- ۲۳۲
- ۰۸ تیر ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۲)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط