خدمتکار من
خدمتکار من
پارت۱۵
رو تخت انداختشو و بهش نگاه کرد
ـــ فک کنم خودت بدونی میخوام چیکار کنم
دارای بهش نگاه کرد و سرخ شد
+ن..نه عمرا اگر بزارم
که اینطور پس....
سمت یه کمد رف و درش رو باز کرد که کلی شراب به چشم خورد۱۳تا بطری مشروب برداشت و گذاشت روی میز
دازای با تعجب بهش نگا کرد
+اینا برای چیه؟
ـــ به زودی میفهمی
سمت یه کشو رف و۵تا بسته قرص برداشت و قرص ها روهم کنار شراب ها گذاشت
سمت کمد لباساش رف و یه کمربند برداشت و رف سمت دازای و یهو دستاشو گرف و با کمربند بست به تاج تخت
+چ..چیکار میکنی؟
ـــ تو حموم بهت گفتم تنبیهت میکنم الآنم دارم همون کارو انجام میدم
+چی خ.خب اگر کسی صدامونو بشنوه چطور؟
فقط دنبال بهونه بود تا از نتبیهش فرار کنه اما بی فایده بود
ـــ یادت رفته که توی این روز همه ی خدمتکارا تعطیلن و پدروورلاینم رفتن مسافرت الان فقط و فقط منو تو هستیم دازای
سمت یکی از سراب ها رف و درشو باز کرد
ـــ میدونم به راحتی مست نمیشی به همین خاطر۱۳تا اوردم
قیافش ترسیده بود اما دیگه دیر بود
با نیشخند سمتش رف و گفت
ـــ وقتشه شروع کنیم دازای
و شرابو نزدیک لبش برد و بینیشو گرفت تا دازای دهنشو باز کنه و این کارو کرد
چویا شرابو توی دهنش گذاشت ولی هنوز بینیشو گرفته بود تا شرابو بخوره
اولین بطریو خورد و نوبت دومین بطری شد
همهی بطری ها به جز یکیشونو خورده بود تقریبا مست شده بود
+چ..چویا
سکسکه میکرد و چویا بهش خندید
ـــ به ذره دیگه صبر کن
بسته ی قرصو باز کرد و در شراب رو هم باز کرد و بینیشو گرفت
ـــ اینبار علاوه بر شراب باید قرص هم بخوری
همه ی قرص هارو خورد و علاوه بر اینکه مست بود بشدت احتیاج داشت
+چویا...چرا اینقدر احساس داغی دارم
ـــ هوم مثل اینکه جواب داده
+چی؟
دستاشو باز کرد و روش خیمه زد
ــ نگران نباش الان حالتو خوب میکنم
(ادامه در کامنت)
پارت۱۵
رو تخت انداختشو و بهش نگاه کرد
ـــ فک کنم خودت بدونی میخوام چیکار کنم
دارای بهش نگاه کرد و سرخ شد
+ن..نه عمرا اگر بزارم
که اینطور پس....
سمت یه کمد رف و درش رو باز کرد که کلی شراب به چشم خورد۱۳تا بطری مشروب برداشت و گذاشت روی میز
دازای با تعجب بهش نگا کرد
+اینا برای چیه؟
ـــ به زودی میفهمی
سمت یه کشو رف و۵تا بسته قرص برداشت و قرص ها روهم کنار شراب ها گذاشت
سمت کمد لباساش رف و یه کمربند برداشت و رف سمت دازای و یهو دستاشو گرف و با کمربند بست به تاج تخت
+چ..چیکار میکنی؟
ـــ تو حموم بهت گفتم تنبیهت میکنم الآنم دارم همون کارو انجام میدم
+چی خ.خب اگر کسی صدامونو بشنوه چطور؟
فقط دنبال بهونه بود تا از نتبیهش فرار کنه اما بی فایده بود
ـــ یادت رفته که توی این روز همه ی خدمتکارا تعطیلن و پدروورلاینم رفتن مسافرت الان فقط و فقط منو تو هستیم دازای
سمت یکی از سراب ها رف و درشو باز کرد
ـــ میدونم به راحتی مست نمیشی به همین خاطر۱۳تا اوردم
قیافش ترسیده بود اما دیگه دیر بود
با نیشخند سمتش رف و گفت
ـــ وقتشه شروع کنیم دازای
و شرابو نزدیک لبش برد و بینیشو گرفت تا دازای دهنشو باز کنه و این کارو کرد
چویا شرابو توی دهنش گذاشت ولی هنوز بینیشو گرفته بود تا شرابو بخوره
اولین بطریو خورد و نوبت دومین بطری شد
همهی بطری ها به جز یکیشونو خورده بود تقریبا مست شده بود
+چ..چویا
سکسکه میکرد و چویا بهش خندید
ـــ به ذره دیگه صبر کن
بسته ی قرصو باز کرد و در شراب رو هم باز کرد و بینیشو گرفت
ـــ اینبار علاوه بر شراب باید قرص هم بخوری
همه ی قرص هارو خورد و علاوه بر اینکه مست بود بشدت احتیاج داشت
+چویا...چرا اینقدر احساس داغی دارم
ـــ هوم مثل اینکه جواب داده
+چی؟
دستاشو باز کرد و روش خیمه زد
ــ نگران نباش الان حالتو خوب میکنم
(ادامه در کامنت)
- ۲۴۱
- ۲۷ تیر ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۸)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط