ب اجازه در صدر شعرم نشستی

بے اجازه در صدر شعرمـ نشستی
واژه ها را؏ـاشق ڪردے و بےخبر
از سه نقطه ے سطر آخر،
خارج شدے ... اے ڪاش قبل از رفتن
به پشت سرت نڪَاه میڪردی
و ڪلمات پایانے شعر را میخواندے
آنجایے ڪه نوشته بودمـ ،
من بے "تــــღــــو" خواهمـ مُرد....


#𝑯𝒂𝒛𝒓𝒂𝒕𝒆𝑬𝒔𝒉𝒈𝒉
#𝑺𝒆𝒕𝒂𝒓𝒆𝒉
دیدگاه ها (۰)

همچون زمستانم؛ باغچه‌ی قلبم تهى از غنچه‌اى و سكوتم برگرفته ا...

یکی بهم میگفت:«اگه تو تمام لحظات تصورش میکنی؛اگه نمیتونی فرا...

و چشمانت راز آتش استو عشقت پیروزی آدمی ستو آغوشتاندك جائی بر...

مشقم ڪُنوقتی ڪه عشق را زیبا بنویسی فرقی نمی‌ڪُند که قلم از س...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط