{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

بگذار سر به سینه ی من تا که بشنوی

بگذار سر به سینه ی من تا که بشنوی
آهنگ اشتیاق دلی درد مند را

شاید که بیش از این نپسندی به کار عشق
آزار این رمیده ی سر در کمند را

بگذار سر به سینه ی من تا بگویمت
اندوه چیست، عشق کدامست، غم کجاست

بگذار تا بگویمت این مرغ خسته جان
عمریست در هوای تو از آشیان جداست

دلتنگم، آنچنان که اگر بینمت به کام
خواهم که جاودانه بنالم به دامنت

شاید که جاودانه بمانی کنار من
ای نازنین که هیچ وفا نیست با منت

تو آسمان آبی آرامو روشنی
من چون کبوتری که پرم در هوای تو

یک شب ستاره های تو را دانه چین کنم
با اشک شرم خویش بریزم به پای تو

بگذار تا ببوسمت ای نوشخند صبح
بگذار تا بنوشمت ای چشمه ی شراب

بیمار خنده های توام، بیشتر بخند
خورشید آرزوی منی، گرم تر بتاب

 

"فریدون مشیری"
دیدگاه ها (۹)

گاه چه فریب بزرگی ستصدایی که می گوید دوستت دارمآنجا که به چش...

کاش آدمهای دور و برمون مثل شب بودن؛آروم، بی صدا، یکرنگ و مهم...

بوی پیراهنی ای باد! بیاور، ورنهغم یوسف بکُشد، عاشق کنعانی را...

آدمی زاد فقط با آب و نان و هوا نیست !که زنده است ؛ این را دا...

نیمه شب _Part 1

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط