{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

هر شب می نشینم پای حساب و کتابم

هــر شب می نشینـم پای حسـاب و کتابـم؛

چنـد بار گفتـه ای دوستـم داری
چنـد بار دوستـم داشتـه ای
چنـد بار بارانی شـــــده ای برای مـن
چنـد بار باریـده ای
چنـد بار عارف شـدی ، عاشـق شدی ، شاعـر شـدی
چنـد بار برای نبـودنم مـردی و زنـده شـدی
چنـد بار از آمـدنـم نا امیـــــد شـدی
چنـد بار از رفتنـم شکستی
چنـد بار از دیـدنـم دوباره بهـاری شـدی
هـــــر جور حساب می کنـم می بینـم هنـــــوز هم مـن بیشتر دوستت دارم
می بینـم هنـــــوز هم لحظه های بی تـــــو کشنـده است
می بینـم صبـورانه تحمل می کنـم بـــــودن و نبـودن هایت را
می بینـم هـــــر شب خواب مـن از خیال تـــــو در بدر می شـــــود
هـــــرشب دلـم برای مجنون می سـوزد
هـــــرشب خیسی پنجـره ها داغی گونـه هایم را به تن می کشـد
هـر جوری حساب می کنـم ، می بینـم حساب و کتابمان یکی نمی شـود
مـن و کتـابـم اینجا منتـظر . .

بیـا کمی عـاشقی کن ، عـارفی کن
بیـا و دلت را با ما یـکی کن
بیـا حسابت را تسـویه کن ! . . . .
دیدگاه ها (۶)

گـفــــــت : عـشــــــق فـقــــط در قـصــــه هـاســـتعـش...

ﺑﻌﻀﯽ ﭼﯿﺰﻫﺎ ﺭﺍ ” ﺑﺎﯾـــــﺪ ” ﺑﻨﻮﯾﺴـــــﻢ!ﻧﻪ ﺑﺮﺍﯼ ﺍﯾﻨـــــﮑﻪ ﻫ...

مگر قرار نبود،آدم به آدم برسد اما،کوه به کوه نه؟!اینجا سالها...

تو که مجنون نشدی تا بشوم لیلا من.روز و شب غرق سخن با همگان، ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط