{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

من و تو، گوشه ی یک کافه ی خلوت، چه شود!

من و تو، گوشه ی یک کافه ی خلوت، چه شود!
قهوه ی چشمِ تو با طعمِ حلاوت، چه شود!

چشم نه، چشمه ی خورشید که دورش به قلم
رسم کردی همه افاق به یک خط، چه شود!

در سکوتی که صدای نفست فریاد است
من و رویِ تو و ابرازِ ارادت، چه شود

این ورِ میز منم، برکه ی بی تابی ها
آنطرف ماه، پیِ ابرِ نجابت، چه شود!

حسِ خوشبخت ترین مردِ جهان را دارم
با دلی گرم و تهی از غم و حسرت، چه شود!

تو پر آرامشی و من همه خواهش شده ام
از تو هی ناز و ز من باز سماجت، چه شود!

گر کند موجی از این سینه ی دریاییِ من
بر تنِ صخره ی حُجبِ تو اصابت، چه شود!

بینِ عقل و دلِ من باز جدال است و کند
طرحِ لبخندِ قشنگِ تو وساطت، چه شود!

شرم از رو رَوَد و هی کم و کمتر گردد
بین دستِ من و دست تو مسافت، چه شود!

متهم هستم و چون، دستِ تو در دستِ من است
 گر بگیرم ز نگاهِ تو برائت، چه شود!

تو دل انگیزترین وِردِ دعایی که اگر
شوی از لطفِ خدا باز اجابت، چه شود!

شعروشراب
دیدگاه ها (۲)

منم زخمی ترین عاشق،تویی تنها پرستارمبه شوق با تو بودن ها تما...

موج گیسویت اگر چشم و دلی خانه کُنَد خَم ابروی تو مُژگان ...

شهید زنده ای جانباز نستوهصلابت در تنت پیچیده چون کوهگل خورشی...

این شعر را برای تو می‌گویمدر یک غروب تشنه‌ی تابستاندر نیمه‌ه...

آخرین امیداین دست‌های خالی ما را رها مکنما را حساب کن ز میان...

حال بگو گفتم :دلی ویران سری حیران غمی پنهان تنی بیجان .

دردهای منجامه نیستندتا ز تن در آورمـچامه و چکامه نیستندتا به...

اسم: عشقی در تاریکی جنگلپارت ۹(از زبان راوی)هوا بعد از حرف‌ه...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط