{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

عشق مافیایی من:)

عشق مافیایی من:)
P_19


باورم نمیشد اون عوضی به عمارت‌ من اومده
(نکته: اونی که به عمارت حمله کرده بود کسی بود که یونگی باید بهش پول و جنس زیادی میداد ولی هنو نداده)
یونگی: تو ..توچقدر میتونی عوضی و دورو باشی مرتیکه چطور جرعت میکنی بیای تو عمارت من
جیمین : بخاطر خودته قرار بود جنس منو تو یو هفته بدی الان ی ماهه که ندادی

ات ویو:
ارباب خیلی ریلکس با دستش علامت داد و در عرض ۱ دقیقه آدم های ارباب همشونو کشتن برگشت و گفت
یونگی : این اشغال هارو ببرید بیرون
یونگی دوباره رفت و نشست پشت میز و انگار نه انگار الان پنجاه نفر جلو چشماش مردن شروع کرد به خوردن صبحانه اش
ات : چطور میتونی انقدر آروم باشی؟
یونگی: هزار تا بدتر از اینم دیدم تو هم بهتره عادت کنی
ات:سنگدل(زیر لب)
یونگی: چیزی گفتی؟
ات: ن..نه
یونگی : ولی من شنیدم ،خوب امشب ی مهمونی دعوتم باید با همسر با ی همراه برم ولی لانا رفته مسافرت و از اونجایی که تو خدمتکار شخصیمی باید تو بیای
ات: من ا...آخه ..آخه من نمی خوا...
یونگی: حرف نشنوم می رم بیرون ساعت چهار با هیون می ریم خرید
ات: چشم ارباب
یونگی : میتونی بری
ات: (بعد تعظیم کردن رفت)




ادامه دارد.........
۱۵ لایک ۵ کامنت
دیدگاه ها (۳)

#عشق_بعد_نفرت پارت: 3ویو اتکه چشمم خورد به یه مغازه لباس فرو...

وقتی تولدت بودو..

#ارباب‌سنگدل #پارت_11ا.ت با صدایی لرزون و ترسیده. گفت : میگ...

پارت 2 نکته این فیک هیچ شباهتی به واقیت ندارد و فقط تخیلات نویسنده هست

مربی موتور سوار

صدای ضربه‌ی دیگری به در خورد.ات با ترس گفت:— «من؟ چرا باید د...

پارت ۴

سناریو قفل آبی پارت ۲

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط