{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

دوستیاجباری

#دوستی_اجباری
#پارت_۱۶
( * روز بعد * )

جونگکوک اعصبانی بود . با وجود اینکه نمی دونست دیروز تهیونگ نزدیک بود بمیره . تصمیم گرفت دوباره کارشو انجام بده .

تهیونگ دست نامجونو گرفته بود و اونو با خودش به اتاق جین میبرد .

( نامجون ) : مطمئنی اینکار جواب میده ؟ ( ناامید )

( تهیونگ ) : بهم اعتماد کن .

( نامجون ) : خیلی میترسم .

رسیدن دم در اتاق جین .

( جین ) : سلام ته-....

یهو قیافش با دیدن نامجون جدی شد .

( جین ) : برو بیرون . ( جدی )

( نامجون ) : جین ... ( متاسف )

( تهیونگ ) : هیونگ صبر کن .

( جین ) : گفتم گمشو از اتاق من بیرون کیم . ( داد )

نامجون فقط سر افکنده وایساده بود و چیزی نمیگفت . جین دیگه خیلی عصبانی شد . یک گوی آهنی برداشت و خواست با اون نامجونو بزنه .

نامجون چشماشو بست که یهو تهیونگ جلوی دست جینو گرفت .

( تهیونگ ) : فقط برای یه بارم که شده بهم اعتماد کن لعنتیییی . ( کلمه آخر داد )

( نامجون ) : جین لطفا . ( شرمسار و ترسیده )

نامجون ، جین و تهیونگ نشستند و تهیونگ قضیه رو برای جین تعریف کرد .

جین بعد از تموم شدن حرفای تهیونگ از جاش بلند شد . به سمت نامجون رفت .

( جین ) : تهیونگ برو بیرون .

تهیونگ رفت بیرون . جین رو به نامجون خم شد . نامجون سرش پایین بود . اون دو تا قبلا خیلی صمیمی بودن جوری که میرفتن مسافرت و با هم استخر میرفتن و کلا اینور اونور میرفتن .

جین به سمت صورت نامجون رفت و گونه ی اون رو بوسید . ( هر کی منحرف شه 😑😂 )

( جین ) : خوشحالم واقعیت رو فهمیدم نامی . ( لبخند )

نامجون ، جین رو بغل کرد .

End part 💥
اینم یه پارت دیگه بخاطر یه خوشگلی که همش حمایت میکنه 💜
دیدگاه ها (۳۵)

بچه ها پیج جدید زدمممم 😂💜دوباره دوباره سه بار فایده نداره 🛐پ...

بچه ها یه رمان دیگه دارم مینویسم البته راجع به بی تی اس نیست...

#دوستی_اجباری#پارت_۱۵( نامجون ) : حق با تو عه . نظرت چیه همی...

#دوستی_اجباری #پارت_۱۴جونگکوک برای تهیونگ نقشه ریخته بود . ز...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط