وَ مکث آخر تو ایستگاه یادم داد!
وَ مکث آخر تو ایستگاه یادم داد!
وَ رد تلخ قطار تو راه یادم داد
وَ بعدِ تو چِقَدَر عشق، گریه ام آموخت
که لطف کرد و مرا بُرد و چاه یادم داد!
مرا به دره ی تنهاییِ بَدی انداخت
"خیال خام پلنگی" که ماه یادم داد
لبت هنوز مرا داشت سرخ میفهماند
که چشمهای تو آمد سیاه یادم داد
جهان شوق مرا با تبسمی بستی!
اگر چه خنده ی تو قاه قاه یادم داد
به گیس تو نرسیدم! به باد لعنت باد
که یاد داد ولی اشتباه یادم داد!
چه تلخ بود که آواره کرد و بی وطنم
همان که با بغلش زادگاه یادم داد!
وَ رد تلخ قطار تو راه یادم داد
وَ بعدِ تو چِقَدَر عشق، گریه ام آموخت
که لطف کرد و مرا بُرد و چاه یادم داد!
مرا به دره ی تنهاییِ بَدی انداخت
"خیال خام پلنگی" که ماه یادم داد
لبت هنوز مرا داشت سرخ میفهماند
که چشمهای تو آمد سیاه یادم داد
جهان شوق مرا با تبسمی بستی!
اگر چه خنده ی تو قاه قاه یادم داد
به گیس تو نرسیدم! به باد لعنت باد
که یاد داد ولی اشتباه یادم داد!
چه تلخ بود که آواره کرد و بی وطنم
همان که با بغلش زادگاه یادم داد!
- ۱.۵k
- ۰۴ مرداد ۱۳۹۸
دیدگاه ها (۶)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط