من اگر پیامبر بودم رسالتم شادمانی بود بشارتم آزادی معج

من اگر پیامبر بودم؛ رسالتم شادمانی بود، بشارتم آزادی، معجزه‌ام خنداندنِ کودکان.
نه از جهنمی می‌ترساندم، نه به بهشتی وعده می‌دادم.
تنها می‌آموختم اندیشیدن را و انسان بودن را.

#چارلی_چاپلین
دیدگاه ها (۰)

صدای پای زندگی استدر خلوت کوچه های صبحمی شنوی؟تو نیز ز کلبهٔ...

در جشن طلوع صبح در باغ وجودآن گل که به روی صبح خندید تویی..#...

در امتداد شبخیالت رنگ میگیردتو بازیگر خواب هایم هستیو من چه ...

مادر نامت را که می نویسمقلم می لرزددل می لرزدجهان آرام می شو...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط