فیک عشق دو مافیا پارت 18

صبح
یونگی:خب دخترا ما تا ۳ روز میریم ماموریت تعداد بادیگارد هارو بیشتر کردم مواظب خودتون باشین
لنا و لیا:چشم
(و رفتن)
(نصفه شب)
ویو لنا
داشتم با لیا فیلم میدیدم که یهو متوجه ی سر و صدای پایین عمارت شدم
بابامون بود!
ولی...
بادیگارد ها همشون...
یهو با همه ی آدم هاش ریختن طبقه بالا
لنا: ولمون کن عوضی!
پدرشون: خفه شو!
لیا: بهمون دست...هق...نزن!...هق
پدر: دیگه یک لحظه هم ولمون نمیکنم قراره تا اخر عمر پیشم بمونید
لنا:ما پیش کسی که مارو توی قمار باخته نمی مونیم
(پدر یه سیلی به لنا زد)
لیا:هی خواهرمو ول کن عوضی
پدر :اینا رو ببرید عمارت
(الکس یکی از بادیگارد های عمارت که زنده مونده بود زنگ زد به جونگکوک)
(تماس الکس با کوک)
الکس: ارباب!
جونگکوک: چه مرگته؟
الکس: لنا...و...لیا رو دزدیدن!
جونگکوک: چییی؟!..فاک...کی؟
الکس: پدرشون
(جونگکوک تلفن رو قطع کرد)
خمارییییی🎀🎀🎀
با کمک سارا عزیزم: #saraprof 🌙🌙🌙💜
دیدگاه ها (۰)

𝑻𝒆𝒎𝒑𝒕𝒂𝒕𝒊𝒐𝒏 𝒂𝒏𝒅 𝒔𝒉𝒂𝒅𝒐𝒘سایـہ و وسوسـہ𝐏𝐚𝐫𝐭 20| فلش بک عمارت جئو...

«𝓭𝓪𝓻 𝓼𝓪𝓲𝓮𝔂𝓲 𝓽𝓸»« پارت پنجم » تهیونگ بود . جونگکوک با عصبانیت...

𝑻𝒆𝒎𝒑𝒕𝒂𝒕𝒊𝒐𝒏 𝒂𝒏𝒅 𝒔𝒉𝒂𝒅𝒐𝒘سایـہ و وسوسـہ𝐏𝐚𝐫𝐭 ۱۰۵واقعاً همچین فکری...

عشقی حقیقی

آوای شب پارت ۲۴ویو نویسنده دامیان در و باز کرد شوکه شد...انی...

𝑭𝒓𝒐𝒎 𝒎𝒚 𝒉𝒆𝒂𝒓𝒕 ::part²:《 همه بهش خیره شدن..رئیس پوزخندی زد و ...

ابلیس

پارت ۱۲ ببخشید خیلی دیر شد

پنهان عشق

عشقی حقیقی

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط