بسم الله الرحمن الرحیم
بسم الله الرحمن الرحیم
تا آنجا که دانستهام هر کلمه یا هر جملهٔ آسمانی نازل شده در کتب و حیانی به طور کلی به هفت صورت متنوع فهمیده می شود. به تعبیری این همان هفت آسمان است که هر آسمانی انسان خودش را دارد.
انسان شمارهٔ یک که همان انسان غریزی است؛ صرفاً ظاهر کلمه یا جملهٔ نازله را میفهمد.
انسان شمارهٔ دوکه همان انسان احساسی و عاطفی است؛معنایی عاطفی،
انسان ذهنی و منطقی که انسان شماره سه است، برداشتی تعقلی،
انسان شمارهٔ چهار که همان سالک رها شده از ذهن است؛ فهم چهارم،
انسان پنجم که انسان به سکون رسیده و تثبیت یافته است، فهم پنجم،
انسان شمارهٔ شش که انسان به حیرت رسیده وغرق در تحیری مسحور کننده است،فهم یا دریافت ششم را دارد.
و بالاخره انسان هفتم که انسان به وحدت رسیده و یگانهبین است از فهم بطن هفتم برخوردار است.
بگذار مثالی بزنم تا قضیه اندکی واضحتر گردد؛بطور مثال بیایید ببینیم که هرکدام از این هفت انسان که درلایههای آگاهی های مختلف بسر می برند نگاه شان به کلمه جهاد چگونه است :
انسان شماره یک؛ از این کلمه صرفا ستیز و پیکار و کشت و کشتار فیزیکی میفهمد.
انسان شماره دو ستیز احساسات وعواطف برای رسیدن به خواسته را میفهمد.
انسان شماره سه که ذهنی است،مبارزه برعلیه آنچه که مخالف ذهنیاتش است را میفهمد.
انسان چهارم که سالک مبتدی است با رها شدن ازمعانی پیشین درپی فهم معانی فرا ذهنی است و از آن رهایی از انواع اسارت و شرطی شدگی را میفهمد.
انسان پنجم که درسکون و تثبیتی راحت و بهشتی اسکان گرفته، از آن ، مفهوم تلاش برای رسیدن به بیتلاشی را میفهمد.
انسان ششم که انسان پریده به ورطهٔ ناشناخته است، از آن، گذشتن از خود و شناور شدن در اقیانوس تحیر را میفهمد.
و بالاخره انسان به وحدت رسیدهٔ هفتم از آن تسلیم محض و کنار گذاشتن همهٔ دانستگیها و نیل به موت اختیاری و فنای من و بقای یگانگی را میفهمد.
پس ای دوست سالکم؛ اگر اختلافی در بر داشتها ودریافتها میبینی، این بخاطر اختلاف سطح شعور آدمیان است.
از فهم هر کس می توانی دریابی که در کدامیک از این لایههای هفتگانه و یا عوالم سبعه به سر میبرد. و اِلّا کلمه واحد است. این میزان شعور انسانهاست که آن را متکثر کرده است.
بدان که مسیر سلوک حرکت از انسان شماره یک به انسان شمارهٔ هفت است که البته پس از آن نیز سیر به ذات هستی است.
تا آنجا که دانستهام هر کلمه یا هر جملهٔ آسمانی نازل شده در کتب و حیانی به طور کلی به هفت صورت متنوع فهمیده می شود. به تعبیری این همان هفت آسمان است که هر آسمانی انسان خودش را دارد.
انسان شمارهٔ یک که همان انسان غریزی است؛ صرفاً ظاهر کلمه یا جملهٔ نازله را میفهمد.
انسان شمارهٔ دوکه همان انسان احساسی و عاطفی است؛معنایی عاطفی،
انسان ذهنی و منطقی که انسان شماره سه است، برداشتی تعقلی،
انسان شمارهٔ چهار که همان سالک رها شده از ذهن است؛ فهم چهارم،
انسان پنجم که انسان به سکون رسیده و تثبیت یافته است، فهم پنجم،
انسان شمارهٔ شش که انسان به حیرت رسیده وغرق در تحیری مسحور کننده است،فهم یا دریافت ششم را دارد.
و بالاخره انسان هفتم که انسان به وحدت رسیده و یگانهبین است از فهم بطن هفتم برخوردار است.
بگذار مثالی بزنم تا قضیه اندکی واضحتر گردد؛بطور مثال بیایید ببینیم که هرکدام از این هفت انسان که درلایههای آگاهی های مختلف بسر می برند نگاه شان به کلمه جهاد چگونه است :
انسان شماره یک؛ از این کلمه صرفا ستیز و پیکار و کشت و کشتار فیزیکی میفهمد.
انسان شماره دو ستیز احساسات وعواطف برای رسیدن به خواسته را میفهمد.
انسان شماره سه که ذهنی است،مبارزه برعلیه آنچه که مخالف ذهنیاتش است را میفهمد.
انسان چهارم که سالک مبتدی است با رها شدن ازمعانی پیشین درپی فهم معانی فرا ذهنی است و از آن رهایی از انواع اسارت و شرطی شدگی را میفهمد.
انسان پنجم که درسکون و تثبیتی راحت و بهشتی اسکان گرفته، از آن ، مفهوم تلاش برای رسیدن به بیتلاشی را میفهمد.
انسان ششم که انسان پریده به ورطهٔ ناشناخته است، از آن، گذشتن از خود و شناور شدن در اقیانوس تحیر را میفهمد.
و بالاخره انسان به وحدت رسیدهٔ هفتم از آن تسلیم محض و کنار گذاشتن همهٔ دانستگیها و نیل به موت اختیاری و فنای من و بقای یگانگی را میفهمد.
پس ای دوست سالکم؛ اگر اختلافی در بر داشتها ودریافتها میبینی، این بخاطر اختلاف سطح شعور آدمیان است.
از فهم هر کس می توانی دریابی که در کدامیک از این لایههای هفتگانه و یا عوالم سبعه به سر میبرد. و اِلّا کلمه واحد است. این میزان شعور انسانهاست که آن را متکثر کرده است.
بدان که مسیر سلوک حرکت از انسان شماره یک به انسان شمارهٔ هفت است که البته پس از آن نیز سیر به ذات هستی است.
- ۲۲۶
- ۲۸ تیر ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط