به بهانه ی گرسنگی حراج میگذارندبالاترین سرمایه هایشان را.
به بهانه ی گرسنگی حراج میگذارندبالاترین سرمایه هایشان را..
نجابت وحیارا کناراصالت وایمانش به قرص نانی میفروشدوبرسفره ای مینشیندبه غایت کثیف
پشت ظلمت پستی ها حیثیت ها به باد میروند وآبروها گنداب میشوند
اومیماندونانی که دیگربرکت نخواهدداشت وسفره ای که پاک نخواهدبود.
درعصریخبندان چه گرم است بازارناشریف انسان فروشی تن فروشی..
سوی دیگرش بری تازه میرسد، دیگه تابلو حقوق بشرسازمانهایش به کودک معصوم کار، کارندارد، به کارتن خواب باشرف گوشه ی خیابان هم کارندارد، به پوست براستخوان چسبیده های سیاه چرده هم نگاه نمیکند،
امروز آمده است به تماشای خواهش های پلید..
نگاهش سوی احقاق، ناحق مترسک هایی است، که یک لنگه پا ایستاده است، به رسوم دور ازشرم وشرف قوم لوط ومیخواهندبی قانونی شان، بی قانونی انسانی واخلاقی شان مهرحقوق بشر داشته باشد،
گاهی انقدر خفقان زیادمیشود که نمیدانی برای نفس کشیدن به کجا پناه ببری،
هوای تازه میخواهد دلم...
کاش پرده ی سیاه حماقت ها وجهالت ها کناربرود ودریچه ی صلب قلبها به روی آیه ها بازشود، کاش برگردیم، به خوبی ها پاک شویم ازپلیدی ها ورجعت کنیم به درستی ها،
کاش باشد کسی که به دخترک بگوید ازپای این سفره ی کثیف برخیز خداروزی رسان است،
کاش بگوید سررشته ی امورت اگر دردست خداباشد اگه به موبرسد محال است پاره شود آسوده خاطر باش، وای کاش،،،
نجابت وحیارا کناراصالت وایمانش به قرص نانی میفروشدوبرسفره ای مینشیندبه غایت کثیف
پشت ظلمت پستی ها حیثیت ها به باد میروند وآبروها گنداب میشوند
اومیماندونانی که دیگربرکت نخواهدداشت وسفره ای که پاک نخواهدبود.
درعصریخبندان چه گرم است بازارناشریف انسان فروشی تن فروشی..
سوی دیگرش بری تازه میرسد، دیگه تابلو حقوق بشرسازمانهایش به کودک معصوم کار، کارندارد، به کارتن خواب باشرف گوشه ی خیابان هم کارندارد، به پوست براستخوان چسبیده های سیاه چرده هم نگاه نمیکند،
امروز آمده است به تماشای خواهش های پلید..
نگاهش سوی احقاق، ناحق مترسک هایی است، که یک لنگه پا ایستاده است، به رسوم دور ازشرم وشرف قوم لوط ومیخواهندبی قانونی شان، بی قانونی انسانی واخلاقی شان مهرحقوق بشر داشته باشد،
گاهی انقدر خفقان زیادمیشود که نمیدانی برای نفس کشیدن به کجا پناه ببری،
هوای تازه میخواهد دلم...
کاش پرده ی سیاه حماقت ها وجهالت ها کناربرود ودریچه ی صلب قلبها به روی آیه ها بازشود، کاش برگردیم، به خوبی ها پاک شویم ازپلیدی ها ورجعت کنیم به درستی ها،
کاش باشد کسی که به دخترک بگوید ازپای این سفره ی کثیف برخیز خداروزی رسان است،
کاش بگوید سررشته ی امورت اگر دردست خداباشد اگه به موبرسد محال است پاره شود آسوده خاطر باش، وای کاش،،،
- ۳۲۲
- ۱۶ مرداد ۱۳۹۴
دیدگاه ها (۱)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط