{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

من ایستادم

من ایستادم
و آفتابِ تغزل بلند بود
و من مواظب تبخیر خواب‌ها بودم
و ضربه‌های گیاهی عجیب را به تن ذهن
شماره می‌کردم
خیال می‌کردیم
بدون حاشیه هستیم
خیال می‌کردیم
میان متن اساطیری تشنج ریباس
شناوریم
و چند ثانیه غفلت
حضور هستی ماست...
-سهراب سپهری #بخون
دیدگاه ها (۱)

ﮔﺮ ﺯ ﺧﯿﺎﻝ ﭼﻬﺮﻩ ﺍﺕ ، ﻋﮑس ﻓﺘﺪ ﺑﻪ ﺟﺎﻡِ ﻣِﯽ ﻣﺴﺘﯽ ﭼﺸﻢ ﻣﺴﺖ ﺗﻮ ، ﻣﺴ...

هر صباحی غمی از دورِ زمان پیش آید؛گویم این نیز نهمبر سرِ غم‌...

خواهَم آن عِشق که هَستی زِ سر ما ببرد-وحشی بافقی #بخون

گفته بودی بلدی حال مرا خوب کنیحال ما خوب خراب است به آن دست ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط