{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

دفعه‌ی دومی بود که ماشین آقا، توی میدان آزادی از روبه‌روی

دفعه‌ی دومی بود که ماشین آقا، توی میدان آزادی از روبه‌رویمان می‌گذشت. ما، بالای بلندی‌های دور میدان ایستاده بودیم به تماشا. می‌ترسیدم جلو بروم. اصلا شدنی نبود. اما دلم طاقت نیاورد. این آخرین بار بود. آخرین نگاه. تکه‌ی جانم داشت از تهران می‌رفت. باید آخرین حرف‌هایم را می‌گفتم. شاید هم اولین حرف‌های نگفته‌ی در گلو مانده را. چون او از این به بعد تمام حرف‌هایم را خواهد شنید.
تصمیمم را گرفتم . دویدم سوی ماشین. پیش از سرازیر شدن جمعیت، رسیدم. دستم را بالا آوردم تا بگیردش.
کاش می‌شد در آغوشش بگیرم. کاش می‌شد با او بروم. داشتم کشیده میشدم. نه! او می‌کشید قلاب را...
دیدگاه ها (۰)

اما مهم‌ترین اتفاق این روزها، مطالبه‌ی قصاص قاتلین امام شهید...

همه می‌خواستن برای آخرین بار شما رو یه دل سیر ببینن.اینم یه ...

💔💔

خداحافظ آقا...) 💔

اسم فیک: عشق اجباری من پارت: هفدهم مین جی: چی؟ برادر؟ چرا خو...

🔦𝑺𝒆𝒗𝒆𝒏 𝑫𝒂𝒚𝒔 𝒊𝒏 𝑯𝒂𝒘𝒌𝒊𝒏𝒔 : هفت روز در هاوکینز 🍪𝑷𝒂𝒓𝒕 ¹ : پارت ¹...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط