{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

فضای خسته و پوسیده‌ی زمستانی

فضای خسته و پوسیده‌ی زمستانی

و حسِّ مبهم «شاید تو هم پشیمانی»



تمام ِ حوصله‌ام را سؤال پیچیده

پر از تو ام و پر از ابرهای بارانی



نشسته در اتوبوسی که ایستگاه‌اش را

به هر کجای جهان می‌شود بچسبانی



در انتخاب ِ خودم یا تو یا خدایی که ...

که بگذریم، از این فکرهای شیطانی



ببین مرا وسط ِ جاده‌های بی عابر

بدون قلب ِ تو، با عشق‌های جبرانی



تو را قدم زدم آن‌قدر تا که پیوستم

به خط ِ ممتد ِ این جاده‌های طولانی



به اعتراف گناهی نکرده افتادم

مرا بلند کن از این دروغ پایانی.
دیدگاه ها (۱۱)

حالم همانند گرگی هست که خدا توبه اش رو پذیرفته ولی مردمان می...

پر است خلوتم از یاد عاشقانه ی اوگرفته باز دل کوچکم بهانه ی ا...

کنار من که قدم می‌زنی هوا خوب استپر از پریدنم و جای زخم‌ها خ...

ایها_العزیز روزهای‌چشم‌براهی السلام علیک یا صاحب الزمانيک عم...

💙آدم‌ها را نه با آغازشان، که با پایانشان می‌توان شناخت.عشق د...

سئوجون : می‌دونم ولی شما سعی کنید .. من برای خواهرم دکتر آمر...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط