{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

هزار سال هم بگذرد

هزار سال هم بگذرد
نگاهت،
غافلگیرم می کند
تو در هر لحظه
هزار اتفاقی
پاداش تمام صبوری هایم
تویی که گاهی فاصله این بوسه
تا آن دیدارت،
آنقدر زیاد است
که من باز هم دست و پایم را گم کنم
و خیال کنم که اولین بار است
و این تمام زیبایی عشق است
بودنت برای من،
معجزه نیست
اما این که گاهی
به موازات خواستنم،
آغوش می گشایی
و حضور من در حافظه ی عاشقانه ات؛
جان می گیرد
اعجاز واپسین است.
همیشه یک گام فاصله
یا هاله ای از غرور و ابهام؛
یا حتی دیوارهایی که برداشتنی نیست
کاری می کند
که تو در هر لحظه
هزار اتفاق باشی
مگر می شود
تو را دید
و به معجزه، ایمان نداشت!؟
دیدگاه ها (۴)

شنبه شد باده انگور سفارش دادمغزلی با دف و تنبور سفارش دادمتا...

دلشوره ها دروغ نمی گویندهر بار از سایه ی زنیکه مرا بیشتر از ...

مثل زهری تلخ در شیرینی قندی کثیفبر لبانت نقش بست آن‌ روز لبخ...

ﺁﻣﺪﻡ ﺑﺎ ﺑﻮﺳﻪ ﺑﯿﺪﺍﺭﺵ ﮐﻨﻢ ﺭﻭﯾﻢ ﻧﺸﺪﺍﺯ ﻫﻮﺍﯼ ِ ﻋﺸﻖ ﺳﺮﺷﺎﺭﺵ ﮐﻨﻢ ﺭﻭﯾ...

وقتی یقه را میگیرند حرکت تمام نمیشود

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط