سناریو ات و دراکن هنتای درخواستی به به
سناریو ات و دراکن هنتای درخواستی به به
من هنتای زیاد بلد نیستم اگه بد شد ببخشید
ات و دراکن حدود یک سال باهم بودن.
ویو ات:
امروز خیلی روز خوبیه قراره با دراکن برم شهر بازی بعد از اونم قراره بریم خونه ی من و شب باهم فیلم ببینیم.
همینجوری که داشتم با خودم حرف می زدم و راه می رفتم که چند تا مرد هیکلی اومدن سمتم
؟؟؟:جون بابا چه دختری
؟:نظرت چیه امشب رو با ما حال کنی
؟؟:اوه بیب همین یه شبه بعدش میزاریم بری
اون مرد اولیه می خواست بازومو بگیره که یهو پرت شد اونور وقتی برگشتم دراکن رو دیدم که با یه قیافه ی عصبی را زده بود به اونا و اونا هم فرار کردن
دراکن:ببینم ات حالت خوبه چیزیت نشده که؟ات:من حالم خوبه ممنون که پرسیدی
ویو من یعنی نویسنده
ات و دراکن راه افتادن به سمت شهر بازی و تا شب همه ی وسایل ها رو سوار شدن و وقتی داشتن برمی گشتن که ات گفت:
نظرت چیه یکم خوراکی برای شب بگیریم؟
دراکن:هوم فک کنم ایده ی خوبی باشه
ات و دراکن با هم راه افتادن به سمت مغازه خوراکی و ۶ تا نوشیدنی خریدن و وقتی می خواستن برگردم چون ات مثل من کوتوله بود نمی تونست رو موتور بشینه که دراکن خندش گرفت و دیگه نمی تونست خودش رو کنترل کنه و زد زیر خنده.
دراکن:ات هه هه هه تو خیلی کوتوله ای هه
ات:بهم نخند موتور خیلی بزرگه
و دراکن دوباره زد زیر خنده وقتی خندش تموم شد ات رو بلند کرده و گذاشتش رو موتور و خودش هم سوار شد دراکن قبل از اینکه راه بیافته گفت:
ات من رو بگیر وگر نه میوفتی
ات:نمی خوام همینجوری راحتم
دراکن:خودداری
دراکن راه افتاد خیلی داشت سریع می رفت ات هم از ناچاری دراکن رو بقل کرد
بقیش برای پارت بعد🤭
من هنتای زیاد بلد نیستم اگه بد شد ببخشید
ات و دراکن حدود یک سال باهم بودن.
ویو ات:
امروز خیلی روز خوبیه قراره با دراکن برم شهر بازی بعد از اونم قراره بریم خونه ی من و شب باهم فیلم ببینیم.
همینجوری که داشتم با خودم حرف می زدم و راه می رفتم که چند تا مرد هیکلی اومدن سمتم
؟؟؟:جون بابا چه دختری
؟:نظرت چیه امشب رو با ما حال کنی
؟؟:اوه بیب همین یه شبه بعدش میزاریم بری
اون مرد اولیه می خواست بازومو بگیره که یهو پرت شد اونور وقتی برگشتم دراکن رو دیدم که با یه قیافه ی عصبی را زده بود به اونا و اونا هم فرار کردن
دراکن:ببینم ات حالت خوبه چیزیت نشده که؟ات:من حالم خوبه ممنون که پرسیدی
ویو من یعنی نویسنده
ات و دراکن راه افتادن به سمت شهر بازی و تا شب همه ی وسایل ها رو سوار شدن و وقتی داشتن برمی گشتن که ات گفت:
نظرت چیه یکم خوراکی برای شب بگیریم؟
دراکن:هوم فک کنم ایده ی خوبی باشه
ات و دراکن با هم راه افتادن به سمت مغازه خوراکی و ۶ تا نوشیدنی خریدن و وقتی می خواستن برگردم چون ات مثل من کوتوله بود نمی تونست رو موتور بشینه که دراکن خندش گرفت و دیگه نمی تونست خودش رو کنترل کنه و زد زیر خنده.
دراکن:ات هه هه هه تو خیلی کوتوله ای هه
ات:بهم نخند موتور خیلی بزرگه
و دراکن دوباره زد زیر خنده وقتی خندش تموم شد ات رو بلند کرده و گذاشتش رو موتور و خودش هم سوار شد دراکن قبل از اینکه راه بیافته گفت:
ات من رو بگیر وگر نه میوفتی
ات:نمی خوام همینجوری راحتم
دراکن:خودداری
دراکن راه افتاد خیلی داشت سریع می رفت ات هم از ناچاری دراکن رو بقل کرد
بقیش برای پارت بعد🤭
- ۲۶۶
- ۰۸ تیر ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط