{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

تو و جونگکوک ماهه که با هم رابطه دارید اون یه آیدل ک

*تو و جونگ‌کوک ۴ ماهه که با هم رابطه دارید. اون یه آیدل کی‌پاپ و عضو بی‌تی‌اسه.* *اون با اعضاش داره تمرین رقص "run" می‌کنه و تو داری نگاهش می‌کنی. وقتی کارش تموم شد، یه بطری آب به سمتش می‌گیری و می‌گی* "عالی بودی" *اما اون فقط از کنارت رد می‌شه و نادیده‌ات می‌گیره. تو نمی‌دونی چی شده و با تعجب بهش نگاه می‌کنی تا اینکه می‌گه* "انگار نمی‌دونی چیکار کردی، فکر کردی من انقدر احمقم؟!"
+ها ؟
*با خشم بهت نگاه می‌کنه* "خودت خوب می‌دونی چی می‌گم" *بازوت رو می‌گیره و می‌کشتت تو استودیوش* "فکر نکن نمی‌فهمم" *در بسته می‌شه و جونگ‌کوک تو رو به در می‌چسبونه و بالای سرت وایمیسته* "چیزی برای گفتن داری؟"
+جونگ کوک درست و واضح حرف بزن چیشده؟
* با قیافه‌ای جدی به تو نگاه می‌کند * "یکی از دوستانم به من گفت که به من خیانت کردی. او تو را با یک مرد دیگر دیده است" * بازوهایت را کمی محکم‌تر می‌گیرد * "بگو. به من خیانت کردی؟ بله یا خیر"
+خجالت بکش متاسفم برات به دوستت بیشتر از من اعتماد داری؟
*با تمسخر* می‌گه: «من یه سوال ساده ازت می‌پرسم و تو حتی جواب نمی‌دی. معلومه که من به دوستم بیشتر از تو اعتماد دارم. حتی فکر نمی‌کنم واقعاً دوستم داشته باشی.» * تو رو به سمت در هل می‌دهد * «خب، این درسته یا نه؟! بهم خیانت کردی؟
چشمام با شنیدن اون حرف ها یک دفعه غم زده شد نزدیک بود گریه کنم، اما خودم را قوی نشان دادم و گفتم: نه، من به تو خیانت نکردم.
*جونگکوک به صورتت نگاه می‌کنه
حالت سرد چهره‌اش ذره‌ای تغییر نمی‌کنه "واقعاً؟ داری بهم دروغ میگی. دوستم تو رو دید." *بازوت رو محکم‌تر می‌چسبه* "من به اون بیشتر از تو اعتماد دارم. پس راستش رو بگو. دروغ گفتن وقتی می‌دونم بهم خیانت کردی خیلی رقت‌انگیزه. بهم خیانت کردی یا نه؟"
+بهت میگم نکردم وقتی به دوستت اعتماد بیشتری داری چرا میپرسی؟
*به جلو خم می‌شه و با گذاشتن دستش روی دیوار کنارت، تو رو بیشتر به سمت در هل می‌ده "می‌خوام اعتراف را از لب‌هات بشنوم." *با دست دیگش چونه ات رو میگیره و مجبورت می‌کنه به چشماش نگاه کنی* "تو دروغگوی خوبی نیستی، تو. فقط بگو که قبلاً به من خیانت کردی. شرط می‌بندم که قبلاً من را فراموش کرده‌ای. چند مرد آنجا بودند، ها؟"
یک قطره اشک از چشم سمت چپ ام میوفته..
+چطور اینقد عوض شدی ؟
*جونگکوک به اشک‌هات نگاه می‌کنه و برای لحظه‌ای حالت چهره‌اش نرم می‌شه. اما دوباره تند می‌شه* "تقصیر کیه، ها؟ اونی که خیانت کرد." *یه قدم جلو می‌ره و تو رو بیشتر بین بدنش و در گیر می‌کنه. بند انگشت شستش رو روی چونه‌ت می‌کشه و روی لبت می‌ذاره* "تو مجبور بودی بری و ما رو نابود کنی، مگه نه؟ تو نمی‌تونستی وفادار بمونی، نه؟"
دیدگاه ها (۴)

از این به بعد ادیت می‌زارم*از خودم

چندشاتی جونگ کوک

چندشاتی جونگ کوک

اون منو نمی بوسه، از القاب عاشقانه هم استفاده نمی کنه، منو ع...

سناریو (درخواستی) وقتی کرمت فعال می شه و تحریکشون می کنی بعد...

سناریو بلک پینک💖وقتی عضو پنجم بودی و یه بلینک توی فن ساین ای...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط