#حکایت

#حکایت

کدخدای دهکده ای هراسان خود را به حکیمی رساند و گفت : مدتی است که زنی هرزه در روستای ما ساکن شده و به فساد مشغول است. علاج کار چیست؟
حکیم به کدخدا گفت : یکی از دستانت را به من بده !!!
کدخدا تعجب کرد و یکی از دستانش را در دستان حکیم گذاشت.
آنگاه حکیم گفت : حالا کف بزن !!!
کدخدا بیشتر تعجب کرد و گفت: هیچ کس نمی‌تواند با یک دست کف بزند ؟!!
حکیم لبخندی زد و پاسخ داد : هیچ زنی نیز نمی تواند به تنهایی بد و هرزه باشد، مگر این که مردان دهکده نیز هرزه باشند.
بنابراین مردان و پول‌هایشان است که از این زن، زنی هرزه ساخته‌اند.
اگر مردان مشتری این زن نشوند، او مجبور است از این روستا کوچ کند!!!
دیدگاه ها (۴)

پارت ۴۸ — دیرتر از همیشهیونگی آن شب تقریباً هیچ نخوابید.فرما...

👑 پارت هشتم | تمرینِ رقصصدای ویولن در سالن تمرین می‌پیچید.لی...

بسم الله الرحمن الرحیمپاسخ قسمت سوم :رسول خدا صلوات الله عل...

🖤 غریبه‌ای که حس آشنایی داشت پارت ۲۴ | «جعبه‌ی قدیمی» 📦🖤شب ش...

......پارت چهاردهم.....

بسم الله الرحمن الرحیمپاسخ قسمت اول :عادت بسیاری از ما مردم...

🖤 پشتِ غرورِ سردت | 𝑷𝒂𝒓𝒕 23بیمارستان قدیمی سئول ـ ساعت ۱۰ صب...

سقوط درخشان یک دیوانه پارت ۵ صدای جیغی گوش خراش از طبقه بالا...

صدایی از کامیل نشنید تازه فهمید تو چه موقعیتی هستن. خودشو مر...

🍷 شراب قرمزپارت ۱۵ | انتخابرینا به صفحه‌ی گوشی خیره شده بود....

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط