.

.
سر گیسوی تو در مشت گره خورده ی باد
خبر از خانه ی ویران شده در مه می داد

من همان نامه ی نفرین شده بودم که مرا
بارها خط زد و تا کرد ولی نفرستاد

داس بر ساقه ی گندم زدی و بی خبری
آه یک مزرعه در پشت سرت راه افتاد

هر چه فریاد زدم ، کوه جوابم می کرد
غار در کوه چه باشد ؟ : دهنی بی فریاد

داشتم خواب شفایی ابدی می دیدم
که تو از راه رسیدی مرض مادرزاد

بغض من گریه شد و راه تماشا را بست
از تو جز منظره ایی تار ندارم در یاد
دیدگاه ها (۱)

پارت ۶۳

007-پنهان در مه - پارت ۶۱

داستان کودکانه «ستاره‌ای که در قلب ما می‌درخشد» به نویسندگی ...

مرد دستی به سرش کشید و نفسی کلافه بیرون داد. کامیل بازم چشما...

𝓛𝓲𝓽𝓽𝓵𝓮 𝓟𝓻𝓲𝓼𝓸𝓷𝓮𝓻 [𝓹𝓪𝓻𝓽 ³⁰]*تهیونگ ویو*دکمه‌ی طبقه‌ی سوم را فش...

تار گیسوی تو درمشت گره خورده ی بادخبر از خانه ی ویران شده در...

تار گیسوی تو درمشت گره خورده ی بادخبر از خانه ی ویران شده در...

سر گیسوی تو در مشت گره خورده ی بادخبر از خانه ی ویران شده در...

سر گیسوی تو در مشت گره خورده ی بادخبر از خانه ی ویران شده در...

سر گیسوی تو درمشت گره خورده ی بادخبر از خانه ی ویران شده در ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط