سر گیسوی تو در مشت گره خورده ی باد

سر گیسوی تو در مشت گره خورده ی باد
خبر از خانه ی ویران شده در مه می داد

من همان نامه ی نفرین شده بودم که مرا
بارها خط زد و تا کرد ولی نفرستاد

داس بر ساقه ی گندم زدی و بی خبری
آه یک مزرعه در پشت سرت راه افتاد

هر چه فریاد زدم ، کوه جوابم می کرد
غار در کوه چه باشد ؟ : دهنی بی فریاد

داشتم خواب شفایی ابدی می دیدم
که تو از راه رسیدی مرض مادرزاد

بغض من گریه شد و راه تماشا را بست
از تو جز منظره ایی تار ندارم در یاد

#احسان_افشاری
دیدگاه ها (۲)

تو جذذذذذذذذذذابیت شعرینباشی شعر میمیرهتموم جمله ها میرندل خ...

امشب تو بهانه ی من باشای پرنده‌ی کوچکمن اگر خدا بودم سکوت را...

چقدر حال و هوایم این روز ها شبیه شعر های "علی آذر" است...روی...

فرودگاه‌ها ,بوسه‌های بیشتری ازسالن‌های عروسی به خود دیده‌اند...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط