{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

سر گیسوی تو در مشت گره خورده ی باد

سر گیسوی تو در مشت گره خورده ی باد
خبر از خانه ی ویران شده در مه می داد

من همان نامه ی نفرین شده بودم که مرا
بارها خط زد و تا کرد ولی نفرستاد

داس بر ساقه ی گندم زدی و بی خبری
آه یک مزرعه در پشت سرت راه افتاد

هر چه فریاد زدم ، کوه جوابم می کرد
غار در کوه چه باشد ؟ : دهنی بی فریاد

داشتم خواب شفایی ابدی می دیدم
که تو از راه رسیدی مرض مادرزاد

بغض من گریه شد و راه تماشا را بست
از تو جز منظره ایی تار ندارم در یاد
دیدگاه ها (۲)

ای باد به گوشش برسان این خبرم رااین حال بد و شعر و فقط چشم ت...

مرد مغرور قصه های مناز کنار عاشقانه هایم بی تفاوت نگذرمن تما...

با تب تنهایی جانکاه خویشزیر باران می سپارم راه خویششرمسار از...

عشق اگر با تو بیاید به پرستاری منشب هجران نکند قصد دل آزاری ...

چندپارتی

سلامممم به روی ماهتوننننچطوریننننامیدوارم حالتون خوب که نه ع...

بین دو دنیاp24

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط