از من
از من
هیچ گریزی نیست تو را...
ای جانِ جانانم
بمان در کنار بی کسی هایم
بمان و برایم همان همه ای باش
که تنهایم نمیگذارد...
همان نفسی که به جان می نشیند
و حبس می شود در آغوشِ سینه ام
بمان و محبوس باش در این قلبِ بی پروایم
که برای با تو بودن
آبرویم را به یغما برده است
بس که بی تابانه می کوبد
می کوبد و می گوید که عشق
از دست دادنی نخواهد بود...
می کوبد و می خواند برایم
شعر عاشقی را برای تو...
ای جان دل
از من هیچ راه گریزی نخواهد بود...
هیچ گریزی نیست تو را...
ای جانِ جانانم
بمان در کنار بی کسی هایم
بمان و برایم همان همه ای باش
که تنهایم نمیگذارد...
همان نفسی که به جان می نشیند
و حبس می شود در آغوشِ سینه ام
بمان و محبوس باش در این قلبِ بی پروایم
که برای با تو بودن
آبرویم را به یغما برده است
بس که بی تابانه می کوبد
می کوبد و می گوید که عشق
از دست دادنی نخواهد بود...
می کوبد و می خواند برایم
شعر عاشقی را برای تو...
ای جان دل
از من هیچ راه گریزی نخواهد بود...
- ۶.۱k
- ۲۳ فروردین ۱۳۹۹
دیدگاه ها (۱)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط