خدایا…
خدایا…
هیچکس در دنیای من نمیتواند نبودنت را ثابت کند،
چون من تو را فقط باور نکردهام…
با تو زندگی کردهام.
سالهاست که نفسهای من
در حضور تو معنا گرفته،
و لحظههایی هست که اگر تو نبودی
هیچ نوری در آنها نمیتابید.
خدایا…
هیچکس در دنیای من نمیتواند نبودنت را ثابت کند،
چون من تو را فقط باور نکردهام…
با تو زندگی کردهام.
سالهاست که نفسهای من
در حضور تو معنا گرفته،
و لحظههایی هست که اگر تو نبودی
هیچ نوری در آنها نمیتابید.
من خاطره دارم از آن شبهایی
که هیچکس نبود جز تو،
از آن اشکهایی که تنها شنوندهاش تو بودی،
و از آن گرههایی که فقط دست تو بازشان کرد.
مرا هرگز به جایی نرسان
که دانسته از تو دور شوم.
هیچکس در دنیای من نمیتواند نبودنت را ثابت کند،
چون من تو را فقط باور نکردهام…
با تو زندگی کردهام.
سالهاست که نفسهای من
در حضور تو معنا گرفته،
و لحظههایی هست که اگر تو نبودی
هیچ نوری در آنها نمیتابید.
خدایا…
هیچکس در دنیای من نمیتواند نبودنت را ثابت کند،
چون من تو را فقط باور نکردهام…
با تو زندگی کردهام.
سالهاست که نفسهای من
در حضور تو معنا گرفته،
و لحظههایی هست که اگر تو نبودی
هیچ نوری در آنها نمیتابید.
من خاطره دارم از آن شبهایی
که هیچکس نبود جز تو،
از آن اشکهایی که تنها شنوندهاش تو بودی،
و از آن گرههایی که فقط دست تو بازشان کرد.
مرا هرگز به جایی نرسان
که دانسته از تو دور شوم.
- ۲۴۷
- ۳۰ تیر ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط