هعی
هعی...
سلامممممممم
چطورینننننننننننن
خب ی چیمیگم میدونم از نگرانی جر میخورین ولی من خوبماااا
فقط ی سری پسر موقع برگشتن به خانه مرا انداختن افتادم زمین دست چپ ام جررررررر خورد جای ماهیچه
هیچی دیگه راستیییی چربی بدنمووو دیدمممم باحال بودددد
رفتیم دکتر و امپول زد بی حس شه*گریههههههههه*
بعدش سرم :هورااااااااااااا
رفتم تو اتاق و آقای گفت نگا نکن
ولی من داشتم از بازتاب چراغ بالا سرم میدیدم بخیه زدن هاشوووو
باحال بود صادقانه..
خبببب حس دازای بودن کردم بح بح
از بدن ام صدتا معذرت خواستم که انقد خرم
دیگه از شمام ببخشید ولی تا ی مدتی نیستم و اگه ام باشم ممکنه جواب های کوتاه بدم چون چت برام سختهه
جان جدتون نگران مگران نشین من الان دارم بندری می زنم حالم عالیههه
بخاطر دستم میتونم از مامان بابام باج بگیرم هرچی بخوام برام بگیرن هاهااا
بای بای عشقاممم
سلامممممممم
چطورینننننننننننن
خب ی چیمیگم میدونم از نگرانی جر میخورین ولی من خوبماااا
فقط ی سری پسر موقع برگشتن به خانه مرا انداختن افتادم زمین دست چپ ام جررررررر خورد جای ماهیچه
هیچی دیگه راستیییی چربی بدنمووو دیدمممم باحال بودددد
رفتیم دکتر و امپول زد بی حس شه*گریههههههههه*
بعدش سرم :هورااااااااااااا
رفتم تو اتاق و آقای گفت نگا نکن
ولی من داشتم از بازتاب چراغ بالا سرم میدیدم بخیه زدن هاشوووو
باحال بود صادقانه..
خبببب حس دازای بودن کردم بح بح
از بدن ام صدتا معذرت خواستم که انقد خرم
دیگه از شمام ببخشید ولی تا ی مدتی نیستم و اگه ام باشم ممکنه جواب های کوتاه بدم چون چت برام سختهه
جان جدتون نگران مگران نشین من الان دارم بندری می زنم حالم عالیههه
بخاطر دستم میتونم از مامان بابام باج بگیرم هرچی بخوام برام بگیرن هاهااا
بای بای عشقاممم
- ۲۴۴
- ۱۰ بهمن ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۵)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط