{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

من از نیش زبان گاه و بی گاهت، کمی رنجیده ام

من از نیش زبان گاه و بی گاهت، کمی رنجیده ام
ازنمک پاشیدنت بر زخم هایم هم، کمی رنجیده ام
گرچه این بی مهریت از روی اجبارست ، لیک
باز از سردی گفتارت، ولی رنجیده ام
قصه های دل سپردن را تو می دانی عزیز
چون تو بیگانه شدی با غصه ها ، رنجیده ام
گرچه ما جرمی نکردیم وجدایی سهم ماست
فاصله عادت شدت، از این یکی ، رنجیده ام
گرچه این زخم زبان دیگران عادت شده
تا کجا؟ تا آسمان از دستشان، رنجیده ام
باز هم بی خوابی وبی تابی من را نبین
این دروغی بیش نیست، کز دست تو رنجیده ام

😔 😔
دیدگاه ها (۱)

بی تو دلتنگی به چشمانم سماجت می کندوای دل چون کود کی بی تو ل...

با بودن تو در لحظه هایمرقص پروانه ها زیباتر استنغمه پرندگان ...

به دیدارم بیا هر شبدر این تنهایی تنها و تاریک دلم تنگ است بی...

بعضی آدم های زندگیمانمثل دروس پیش نیاز هستنداز بقیه دروس برا...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط