{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

ز بس بی تاب آن زلف پریشانم نمی دانم

ز بس بی تاب آن زلف پریشانم، نمی دانم 
حبابم، موج سرگردان طوفانم؟ نمی دانم

حقیقت بود یا دور و تسلسل حلقه ی زلفت؟ 
هزار و یک شب این افسانه می خوانم، نمی دانم

سراسر صرف شد عمرم همه محو نگاه تو 
ولی از نحوه ی چشمت چه می دانم؟ نمی دانم

چو اشکی سرزده یک لحظه از چشم تو افتادم 
چرا در خانه ی خود عین مهمانم؟ نمی دانم

ستاره می شمارم سال های انتظارم را :
هزار و سیصد و چندین و چندانم؟ نمی دانم

نمی دانم بگو عشق تو از جانم چه می خواهد؟ 
چه می خواهد بگو عشق تو از جانم؟ نمی دانم

نمی دانم به غیر از این نمی دانم، چه می دانم؟
نمی دانم، نمی دانم ، نمی دانم ، نمی دانم!!
دیدگاه ها (۴)

پایـبندَم‌ تا پایِ جـ♡ـان بـه‌ تَمـــامت😍

روزت مبارک مامان جون🌹❤🌹❤🦋 #عاشقانه

.#تـــــو را.....به انــدازه ی آوازِ زیبایِ چلچله ها...به حد...

اے دلبـر چون المـاسِ درخشانَم.... زیبـایــی ⦅طُ♡⦆.... در جهـ...

خاطرت خیلی عزیز است دیوانه جان🌸💞🌸و من برای دوست داشتنت مگر م...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط