{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

حکیمی از شخصی پرسید

حکیمی از شخصی پرسید:
روزگار چگونه است؟
شخص با ناراحتی گفت: چه بگویم
امروز از گرسنگی مجبورشدم کوزه سفالی که یادگار سیصد ساله اجدادیم بود را بفروشم ونانی تهیه کنم.

حکیم گفت: خداوند روزی ات را سیصد سال پیش کنار گذاشته
و اینگونه ناسپاسی می کنی؟…
دیدگاه ها (۱)

توی هیچکس "دریا" نریز

ﭼﺮﭼﻴﻞ ﻣﯿﮕﻮﯾﺪ : ﺭﻭﺯﻱ ﺳﻮﺍﺭ ﺗﺎﮐﺴﻲ ﺷﺪﻩ ﺑﻮﺩﻡ ﻭ ﺑﻪ ﺩﻓﺘﺮ BBC ﺑﺮﺍﻱ ﻣ...

عصبانیت خودرابا حرفهای تندهمراه نکنیدفرصتهای زیادی برای تعوی...

#داستان شیرین و آموزنده👌روزي بود و روزگاري. در دياري پادشاهي...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط