{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

چه تلاقیِ خاموشی.!

چه تلاقیِ خاموشی.!
برگهای زرد وُ
ورق پاره های شاعر..
که آه از نهادِ سنگیِ اجاقکِ پاییز
بر آورد.
و خاکسترِ فرو نشسته
در چشم ِ مترسک ِ کور
که یک کلاغچه از چل کلا
حتی به خواب ندید.

@
دیدگاه ها (۴)

مخاطب دارد💙 💙 💙 💙 💙 I ❤ ️ U 👉 ❤ ️🌹 شعرهایم … مثڸ دوست داشتن...

دلم را که مرور میکنمتمام آن از آن توستفقط نقطه ای از آن خودم...

ناگفته هایِ راهِ نرفته :بی مرزتر از عشقم و ...

ناگفته هایِ یک راه ِ نرفته: 🔆 ۹۸ درصد از آدم ها بدون تلاش بر...

بقیشبانو سوناده، پزشک بزرگ قصر اوزوماکی، پشت میزش نشسته بود....

پارت ۳وقتی ساسکه برگشت توی دفترش تا پرونده های بیماران را چک...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط