{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

یک شاهدخت و چهار خواننده

یک شاهدخت و چهار خواننده
📌 پارت پانزدهم 📌
(مین مین)
رفتم خونه که اون عوضی رو روی مبل دیدم رفتم جلو
_ توی عوضی اینجا چیکار می‌کنی
اون عوضی : بعد دوسال دوستی باهام بهم میگی عوضی این چه طرز برخورد با ی دوست قدیمیه
_ چی دوست!! کدوم دوست ؟؟ توی عوضی دوست من نیستی 😠😠
بابام : با شریک ایندمون درست صحبت کن یعنی ایندت
_ چی منظورتون از ایندم چ ... چیه ؟؟
بابام : امروز قراره با ایشون قرار داد ببندیم ایشون پسر بزرگ شرکت آلفا توی چین هستن امسال پدرشون نتونستن بیان ایشون آمدن و قرار شریک زندگیت باشه
_ چی این ؟؟
بابام : بله فردا به عنوان دوست پسرت توی مهمونیه خانم پارک شرکت میکنید
_ چی نه ! آهان اومدی حرص هانا رو در بیاری اشغال؛ بلایی که سر هانا آوردی کم نبود حالا نوبت من شده
بابا : با دوست پسرت درست رفتار کن من میرم شما راحت باشین
وان : عشق هانا دم دست بود من این رو دوست ندارم اما توی به هر کی راحت بها نمیدی 😈
(وان اسم پسرس)
گوشیم رو برداشتم به هانا رنگ بزنم و بگم مهمونی رو کنسل کنه
وان : می خوای چی کار کنی ؟
_ به هانا رنگ بزنم بگم مهمونی رو کنسل کنه
گوشی رو ازم گرفت و خاموش کرد بعد پرتم کرد روی مبل و روم دراز کشیدم و لباش رو ؛ روی لبم گزاشت و جیغم رو خفه کرد ......
لایک و کامنت
بهتون رحم کردم 😁
هر روز کرما بیشتر میشه
دیدگاه ها (۱۰)

عید رو به همه تبریک میگم 🎉🎉🎉🎊🎊🎊

یک شاهدخت و چهار خواننده📌 پارت شانزدهم 📌وقتی نفس کم آورد عقب...

😈😈

کپی اجباری هر کی کپی نکنه آرمی نیست

جونگکوک که دید هانا روی مبل خوابش برده، نفسی از سر آسودگی کش...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط