نمی خواهم که باشد یاورم عشقِ زبانی را
نمی خواهم که باشد یاورم عشقِ زبانی را
که تا سازد حرامم شور و حالِ این جوانی را
نباید از گدا شاهی بسازی چون روا هم نیست
گدا چون معتبر شد می کُشد هر روز خانی را
برایِ این که پا بندش شوم یا مطمئن باشم
قسم می خورد هر شب یک کتاب آسمانی را
مرا با غصه دارم زد کنارِ خرمنِ عشقم
خدایم بود و می گفتم خدایی کن فلانی را
تمامِ شهر نیشت می زند وقتی خیانت شد
به رویم باز کردی هم به ناحق هر دهانی را
سرگشته
که تا سازد حرامم شور و حالِ این جوانی را
نباید از گدا شاهی بسازی چون روا هم نیست
گدا چون معتبر شد می کُشد هر روز خانی را
برایِ این که پا بندش شوم یا مطمئن باشم
قسم می خورد هر شب یک کتاب آسمانی را
مرا با غصه دارم زد کنارِ خرمنِ عشقم
خدایم بود و می گفتم خدایی کن فلانی را
تمامِ شهر نیشت می زند وقتی خیانت شد
به رویم باز کردی هم به ناحق هر دهانی را
سرگشته
- ۳۵۹
- ۱۰ آبان ۱۳۹۶
دیدگاه ها (۱)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط