{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

بازسالی گذشت و باغ دلم برگ و بر نداشت

بازسالی گذشت و باغ دلم برگ و بر نداشت

من ماندم و شبی که هوای سحر نداشت

روحت شاد پدرم
#دخترونه #تنهایی
دیدگاه ها (۲)

یا زهرا(س) دعایم کن مادر جان شهادت مظلومه دوعالم خانوم فاطمه...

*اللّهُمَّ صَلِّ عَلی فاطِمَةَ وَ اَبیها وَ بَعْلِها وَ بنیه...

پنجشنبه شد دلم گرفت برای نبودنت برای نداشتنت وباز نزدیک سالگ...

نامردی یعنی اینک یک سال شد و هنوز انتقام نگرفتیمپس کجاست انت...

ناپلئون گمشده (فصل دوم)پارت ۱۲ (بخش اول)یک هفته از برگشتن ته...

مثل آن چایی که می‌چسبد به سرما بیشتربا همه گرمیم با دل‌های ت...

رمان تهیونگ

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط