{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

وَ درد ...

وَ درد ...
به استخوانِمان رسیده،
اما هنوز...
خودمان را نباخته ایم,
و روزگار را زندگی میکنیم,
و هنوز ...
آنقدر میخندیم که سرمان از این همه ناخوشی هایی که مجبور به پذیرفتنش کردیم،
درد میگیرد...
دیدگاه ها (۱)

و دلتنگی شاید همان بهای سنگینی بود که دادم برای ریسک دوست دا...

دلیل شاعر شدن من ولی مثلِ بقیه نیست؛بقیه شعر میبافند تا دوبا...

آخرم را شنیده ای اما...در دلت هیچ التهابی نیست با تو مرگ و ب...

دلتنگییعنیجاذبه برعکس شود وزن زمینروی دلت سنگینی کند

🔻 این فیلم را یک جایی دم دستمان بگذاریم و هرچند وقت یکبار تم...

*الان کنترل اشک های گرم و بی رنگش رو نداشت!مدام سوال هایی تو...

این فیلم را یکجایی دم دستمان بگذاریم و هرچند وقت یکبار تماشا...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط