『 #Dark Fantasy Romance 』
『 #Dark Fantasy Romance 』
The Scarlet Cure
━━━━━━⊱ ⚔ ⊰━━━━━━
پارتـ.ـ⁰⁶
جیمین قدمی جلوتر آمد و با لحنی جدی و نگران گفت:
— لیندا! وضعیتش چطوره؟ میتونی زنده نگهش داری؟
لیندا در حالی که معجونی گیاهی را تقطیر میکرد تا قطرهقطره روی لبهای بیجان الوآ بریزد، با بغض زمزمه کرد:
— شانس آوردیم هنوز قلبش میزنه... اما خیلی ضعیفه. خونِ این دختر عادی نیست. شماها هیچی از راز به دنیا اومدنش نمیدونید!
جونگکوک ابروهایش را در هم کشید و با صدای بم و خشدارش پرسید:
— منظورت چیه لیندا؟ راز چی؟
لیندا درحالیکه روی زخم گردن الوآ مرهم میگذاشت، نگاهی به سه نفرشان انداخت و گفت:
— سالها پیش، وقتی الوآ به دنیا اومد، بدون هیچ خونی توی رگهاش متولد شد... دانشمندا و پزشکای آروندیل قطع امید کرده بودن و میگفتن مرده به دنیا اومده. اما دانای بزرگِ کشورشون از «اشکِ اژدهای مقدسِ آروندیل» استفاده کرد. اون اشک توی رگهای این دختر تبدیل به خون شد و بهش زندگی داد... و سالها بعد، درست همون اژدها توی جنگ تو رو با زهرش مسموم کرد! تنها دلیلی که خونِ الوآ زهرِ اون اژدها رو خنثی میکنه همینه... خونِ این دختر، مجسمهی زنده و پاکشدهی همون جادوی اژدهاست. اگه اون بمیره، تو هم قطعا میمیری جونگکوک!
سکوتِ سنگینی اتاق را گرفت. جونگکوک نگاهش را به چهرهی معصوم و رنگپریدهی الوآ دوخت. پس دختری که او مثل یک طعمه به قصر آورده بود، تنها زادگاهِ حیاتش بود.
جونگکوک با دستمالی تمیز، ردِ خونی که روی لبش مانده بود را پاک کرد. رو به لیندا کرد و با لحنی دستور مانند اما خسته گفت:
— مراقبش باش. نذار هیچکس توی این قصر بفهمه چه اتفاقی افتاده.
لیندا سریع سرش را پایین آورد و مشغول تمیز کردن زخمِ گردن الوآ شد. جونگکوک شنلِ سورمهای و زرهاش را تعویض کرد، ردِ خون را به کل از صورتش شست و بدون اینکه کلمهای دیگر بگوید، از اتاق خارج شد. جیمین و تهیونگ هم بلافاصله پشت سرش راه افتادند.
چند دقیقه بعد، درهای عظیم و سنگینِ تالار اصلی سلطنتی باز شد.
تمام اعضای شورای سلطنتی، دوکها و بزرگان بلادمور در تالار جمع شده بودند و صدای پچپچ و اعتراضشان فضای بلند قصر را پر کرده بود. اما به محض ورود جونگکوک، سکوتی مرگبار بر تالار سایه انداخت. بزرگان دربار که تا چند ثانیه پیش با خشم داد سخن میدادند، حالا از ترسِ پادشاهِ بیرحمشان مثل سگ به خود میلرزیدند و سرها را پایین انداختند.
جونگکوک با گامهای مقتدر و سردش بالای پلهها رفت و روی تخت پادشاهی نشست. جیمین و تهیونگ با چهرههایی جدی دو طرف تخت ایستادند.
یکی از دوکهای پیر با دستهایی لرزان و صدایی که به زور بالا میآمد، جرات کرد و قدمی جلو گذاشت:
— عـ... عالیجناب... ما... ما همگی از پیروزی بزرگ شما بر آروندیل سپاسگزاریم... اما... اما شورای سلطنتی معترضه که چرا بعد از این همه سال جنگ و دادن تلفات، هیچ غنیمت یا خزانهای از آروندیل گرفته نشد و کشور رو تسلیمشده پس دادید؟ چرا فقط... فقط پرنسس آروندیل به عنوان اسیر به اینجا اومده؟
جونگکوک تکیهاش را به تخت داد، دستش را زیر چانهاش زد و با چشمانی سیاه و بیحس، به دوک نگاه کرد. هاله کشنده و سنگینی از وجودش ساطع میشد که نفس اعضای تالار را حبس میکرد.
قبل از اینکه جونگکوک جوابی بدهد، صدای تقتقِ عصای جواهَرنشان ملکه کاترینا روی سنگفرشها پیچید.
ملکه کاترینا با لباسهای فاخر و چهرهای پر از خشم و انزجار وارد تالار شد. درست پشت سرش، برادر ناتنی جونگکوک یعنی کالیکس، با لبخندی خبیث و کنایهآمیز راه میرفت.
ملکه جلوی تخت ایستاد، نگاهی خشمگین به جونگکوک انداخت و رو به بزرگان دربار فریاد زد:
— شورا حق داره معترض باشه! این چه تصمیمیه جئون جونگکوک؟! تمام لشکر بلادمور برای فتح آروندیل حرکت کرد، اونوقت تو بدون گرفتن حتی یک سکه طلا، کل اون سرزمین رو بخشیدی و فقط دخترِ دشمن رو آوردی توی این قصر؟!
قبل از اینکه جونگکوک جوابی بدهد، صدای تقتقِ عصای جواهَرنشان ملکه کاترینا روی سنگفرشها پیچید.
ملکه کاترینا با لباسهای فاخر و چهرهای پر از خشم و انزجار وارد تالار شد. درست پشت سرش، برادر ناتنی جونگکوک یعنی کالیکس، با لبخندی خبیث و کنایهآمیز راه میرفت.
ملکه جلوی تخت ایستاد، نگاهی خشمگین به جونگکوک انداخت و رو به بزرگان دربار فریاد زد:
— شورا حق داره معترض باشه! این چه تصمیمیه جئون جونگکوک؟! تمام لشکر بلادمور برای فتح آروندیل حرکت کرد، اونوقت تو بدون گرفتن حتی یک سکه طلا، کل اون سرزمین رو بخشیدی و فقط دخترِ دشمن رو آوردی توی این قصر؟!
ادامه دارد...
شرط ها = ۴۰ لایک ــ ۳۰ کامنت ــ ۱۵ بازنشر
The Scarlet Cure
━━━━━━⊱ ⚔ ⊰━━━━━━
پارتـ.ـ⁰⁶
جیمین قدمی جلوتر آمد و با لحنی جدی و نگران گفت:
— لیندا! وضعیتش چطوره؟ میتونی زنده نگهش داری؟
لیندا در حالی که معجونی گیاهی را تقطیر میکرد تا قطرهقطره روی لبهای بیجان الوآ بریزد، با بغض زمزمه کرد:
— شانس آوردیم هنوز قلبش میزنه... اما خیلی ضعیفه. خونِ این دختر عادی نیست. شماها هیچی از راز به دنیا اومدنش نمیدونید!
جونگکوک ابروهایش را در هم کشید و با صدای بم و خشدارش پرسید:
— منظورت چیه لیندا؟ راز چی؟
لیندا درحالیکه روی زخم گردن الوآ مرهم میگذاشت، نگاهی به سه نفرشان انداخت و گفت:
— سالها پیش، وقتی الوآ به دنیا اومد، بدون هیچ خونی توی رگهاش متولد شد... دانشمندا و پزشکای آروندیل قطع امید کرده بودن و میگفتن مرده به دنیا اومده. اما دانای بزرگِ کشورشون از «اشکِ اژدهای مقدسِ آروندیل» استفاده کرد. اون اشک توی رگهای این دختر تبدیل به خون شد و بهش زندگی داد... و سالها بعد، درست همون اژدها توی جنگ تو رو با زهرش مسموم کرد! تنها دلیلی که خونِ الوآ زهرِ اون اژدها رو خنثی میکنه همینه... خونِ این دختر، مجسمهی زنده و پاکشدهی همون جادوی اژدهاست. اگه اون بمیره، تو هم قطعا میمیری جونگکوک!
سکوتِ سنگینی اتاق را گرفت. جونگکوک نگاهش را به چهرهی معصوم و رنگپریدهی الوآ دوخت. پس دختری که او مثل یک طعمه به قصر آورده بود، تنها زادگاهِ حیاتش بود.
جونگکوک با دستمالی تمیز، ردِ خونی که روی لبش مانده بود را پاک کرد. رو به لیندا کرد و با لحنی دستور مانند اما خسته گفت:
— مراقبش باش. نذار هیچکس توی این قصر بفهمه چه اتفاقی افتاده.
لیندا سریع سرش را پایین آورد و مشغول تمیز کردن زخمِ گردن الوآ شد. جونگکوک شنلِ سورمهای و زرهاش را تعویض کرد، ردِ خون را به کل از صورتش شست و بدون اینکه کلمهای دیگر بگوید، از اتاق خارج شد. جیمین و تهیونگ هم بلافاصله پشت سرش راه افتادند.
چند دقیقه بعد، درهای عظیم و سنگینِ تالار اصلی سلطنتی باز شد.
تمام اعضای شورای سلطنتی، دوکها و بزرگان بلادمور در تالار جمع شده بودند و صدای پچپچ و اعتراضشان فضای بلند قصر را پر کرده بود. اما به محض ورود جونگکوک، سکوتی مرگبار بر تالار سایه انداخت. بزرگان دربار که تا چند ثانیه پیش با خشم داد سخن میدادند، حالا از ترسِ پادشاهِ بیرحمشان مثل سگ به خود میلرزیدند و سرها را پایین انداختند.
جونگکوک با گامهای مقتدر و سردش بالای پلهها رفت و روی تخت پادشاهی نشست. جیمین و تهیونگ با چهرههایی جدی دو طرف تخت ایستادند.
یکی از دوکهای پیر با دستهایی لرزان و صدایی که به زور بالا میآمد، جرات کرد و قدمی جلو گذاشت:
— عـ... عالیجناب... ما... ما همگی از پیروزی بزرگ شما بر آروندیل سپاسگزاریم... اما... اما شورای سلطنتی معترضه که چرا بعد از این همه سال جنگ و دادن تلفات، هیچ غنیمت یا خزانهای از آروندیل گرفته نشد و کشور رو تسلیمشده پس دادید؟ چرا فقط... فقط پرنسس آروندیل به عنوان اسیر به اینجا اومده؟
جونگکوک تکیهاش را به تخت داد، دستش را زیر چانهاش زد و با چشمانی سیاه و بیحس، به دوک نگاه کرد. هاله کشنده و سنگینی از وجودش ساطع میشد که نفس اعضای تالار را حبس میکرد.
قبل از اینکه جونگکوک جوابی بدهد، صدای تقتقِ عصای جواهَرنشان ملکه کاترینا روی سنگفرشها پیچید.
ملکه کاترینا با لباسهای فاخر و چهرهای پر از خشم و انزجار وارد تالار شد. درست پشت سرش، برادر ناتنی جونگکوک یعنی کالیکس، با لبخندی خبیث و کنایهآمیز راه میرفت.
ملکه جلوی تخت ایستاد، نگاهی خشمگین به جونگکوک انداخت و رو به بزرگان دربار فریاد زد:
— شورا حق داره معترض باشه! این چه تصمیمیه جئون جونگکوک؟! تمام لشکر بلادمور برای فتح آروندیل حرکت کرد، اونوقت تو بدون گرفتن حتی یک سکه طلا، کل اون سرزمین رو بخشیدی و فقط دخترِ دشمن رو آوردی توی این قصر؟!
قبل از اینکه جونگکوک جوابی بدهد، صدای تقتقِ عصای جواهَرنشان ملکه کاترینا روی سنگفرشها پیچید.
ملکه کاترینا با لباسهای فاخر و چهرهای پر از خشم و انزجار وارد تالار شد. درست پشت سرش، برادر ناتنی جونگکوک یعنی کالیکس، با لبخندی خبیث و کنایهآمیز راه میرفت.
ملکه جلوی تخت ایستاد، نگاهی خشمگین به جونگکوک انداخت و رو به بزرگان دربار فریاد زد:
— شورا حق داره معترض باشه! این چه تصمیمیه جئون جونگکوک؟! تمام لشکر بلادمور برای فتح آروندیل حرکت کرد، اونوقت تو بدون گرفتن حتی یک سکه طلا، کل اون سرزمین رو بخشیدی و فقط دخترِ دشمن رو آوردی توی این قصر؟!
ادامه دارد...
شرط ها = ۴۰ لایک ــ ۳۰ کامنت ــ ۱۵ بازنشر
- ۱.۸k
- ۱۲ شهریور ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۴۴)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط