روی صندلی بیمارستان نشسته و در افکار خود
روی صندلی بیمارستان نشسته و در افکار خود
غوطه ور بودم که ناگهان پرستار دستی به پشتم زد و گفت تبریک میگم شما پدر شدید. یک دفعه حس عجیبی بهم دست داد بلند شدم
سینه ام رو جلو دادم و رفتم تمام کولرهای بیمارستان رو خاموش کردم...
#بانمک_طنز
غوطه ور بودم که ناگهان پرستار دستی به پشتم زد و گفت تبریک میگم شما پدر شدید. یک دفعه حس عجیبی بهم دست داد بلند شدم
سینه ام رو جلو دادم و رفتم تمام کولرهای بیمارستان رو خاموش کردم...
#بانمک_طنز
- ۴.۳k
- ۰۷ شهریور ۱۳۹۴
دیدگاه ها (۱۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط