{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

دختر گفت: بشمار پسرک چشمانش را بست

دختر گفت: بشمار پسرک چشمانش را بست

و شروع کرد به شمردن: یک…دو… سه …چهار…

دخترک رفت پنهان شود

آن طرفتر پسردیگری را دید که گرگم به هوا بازی می کند

برّه شد و با گرگ رفت

پسرک قصه هنوز می شمارد


#پاکار
دیدگاه ها (۱)

بچه بودم ﺑﺎﺑﺎﻡ ﺩﺍﺷﺖ ﺑﻬﻢ ﺷﻨﺎ ﯾﺎﺩ ﻣﯿﺪﺍﺩ ﮔﻔﺖ : ﺣﺎﻻ ﭘﺎﻫﺎﯼ ﻋﻘﺒﺘﻮ ...

دقت کردین اونایی که میخوان برن دندون پزشکی ۶یا۷ برابر از قبل...

مورد داشتیم یارو رفته دبی سوار تاکسی شده، موقع رسیدن نمیدونس...

دوستان روایتی خوندم حیفم اومد شما رو بی نصیب بذارم.....هرکس ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط