{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

اگر بغضم شود باران

اگر بغضم شود باران
شوم عریان از این زندان
ببارم بر سر و رویت
بگیرم از تنت بویت
شوم مست و بسوی تو
روان گردم به کوی تو
اگر باران شوم روزی
ببارم تا بر افروزی
زنم دل را بر این دریا
ببارم بر خودم تنها
بر این آوار تنهائی
که آبادست ز ویرانی
بر این اسرار پنهانی
که رازش را تو می دانی
که پایان هر آغاز است
به راهش نیست پایانی
اگر ویران شوم روزی
شوم آذر ز خود سوزی
بسوزم تا بیاموزی
اگر آتش شوم روزی................
#شهزاد
دیدگاه ها (۱)

پاییز غمم برگ به برگم متلاشی سیلاب جنونم اگر ای عشق نباشی پا...

من باشم و پاییز و غم تودل باشد و ابر و نم نم تواز عشق تو ببا...

باید که پنهانت کنمدر لحظه ی پیدا شدنبندی از این جانت کنمدر ن...

خسته ام خسته ز شلاق دل و عقل و خِرَد می زند هر دم بر اندیشه...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط