تو نمایشگاه کتاب یه کتاب دیدم با ذوق خودم و آویزون کردم ب

تو نمایشگاه کتاب یه کتاب دیدم با ذوق خودم و آویزون کردم به بازوی بابام گفتم : عشقم ! نگاه کن همون کتابه ایه که دنبالش میگشتم ..
بعد دیدم بابام واکنش نشون نمیده .. سرم و بلند کردم دیدم یه پسره ۲۷-۲۸ ساله با چشای گرد شده زل زده به من :|
دیدگاه ها (۴)

از نظر صداسیما تیم ملی سه حالت بیشتر نداره :برد مقتدرانهمساو...

مرد باس غیرتی باشه!یعنی نباس بذاره کسی عشقشو ناراحت کنه حتی ...

دیشب رفتم سینما دیالوگهای دختر و پسری که کنارم نشسته بودن :د...

درس خواندن چيست ؟......عملي‌است که در آنغذا خوردن،تلويزيون ت...

اصلا به این کاری ندارم که تریلر فصل اوله ولی...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط