{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

از آن دسته دختربچه هایی نبودم که موهایشان را خرگوشی می بن

از آن دسته دختربچه هایی نبودم که موهایشان را خرگوشی می بندند و جوراب هایِ تور دار می پوشند ،
من از همان بچگی از سوسول بازی و ادا و اطوار بدم می آمد ...
موهایم را تا جایی که به خاطر دارم ، مدل پسرانه می زدم تا جلویِ شیطنت هایم را نگیرد ،
آنوقت دیوار راست را می گرفتم و می رفتم بالا ...
از همان بچگی با تمامِ دخترانگی ام ، ده ها پسر را حریف بودم و کم نمی آوردم ..
دخترِ پدری بودم که تمام پسرهایِ محله با شنیدنِ اسمش لرزه به اندامشان می افتاد ، و این خوب بود ... هرچند آن موقع ها نمی فهمیدم ،
ولی حالا می فهمم که پدرهایِ محتاط ، دخترانِ سالم تری تحویلِ اجتماع می دهند و از "دخترِ چنین پدری بودن" ، به خودم می بالم ...
چندین سال گذشته اما من هنوز احساس همان دختربچه ی پر از شیطنتِ کوچه ی خاطره ها را دارم ...
هنوز هم اگر فرصتش باشد ، از تمام دیوارهای راستِ دنیا بالا می روم ،
موهایِ موج دارم را کوتاه می کنم ،
و زرنگی و اقتدارم را به رخِ تمام مردان این حوالی می کشم تا بدانند جنسِ "زن" ، ضعیف نیست ...
من هنوز دلم کودک است ...
کودکی که در اوج سادگی اش ، باهوش است و جسور ...
کودکی که در اوجِ حمایت خواهی اش ، حامی است و محکم ...
من با تمامِ لطافت و ظرافتی که دارم ، رفاقت و قول و قرارهایم مردانه است ...
در خواستن هایم ، لجاجتِ دختربچه ها را دارم ؛ محال است چیزی را اراده کنم و دستم به آن نرسد ...
من همان دخترکی هستم که هیچ وقت بــــزرگ نخواهد شد ...
هیچ وقت !!!

#نرگس_صرافیان_طوفان
دیدگاه ها (۴۱)

زن ها نمی گویند :دوستت ندارم"اما وقتی کسی کوچ کند از دلشان،ب...

نگاه های مکث دارشیطنت های ریز و درشتوَ یک آغوشِ پر بوسه!می ب...

و زن هاتمام دردهایشان را در آغوش مَرد دلخواهشانفراموش می ڪنن...

معشوق من انسان ساده‌ای‌ستانسان ساده‌ای که من او رادر سرزمین ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط