#عشق_جنایت 🔪
#عشق_جنایت 🔪
پارت38
(قطع میکنه)
میا:خوب دوستان امشب هر کاری دارید کنکل کنید چون قراره بریم کنسرت
همه:واقعا؟کنسرت کی؟
میا:چه هماهنگ(خنده)
کنسرته بائک یه-رین....
یِنا:خوب لباس بگیریم
میا:من نمیتونم بیام که....
شوگا:اگه دوست داری برو باهاشون لباس بگیر اشکال نداره باهام نیای...
میا:نه باهات میام...
جینو تو برام لباس میگیری؟
جینو:اوک سیسی
میا:تنکیو
جیمین:اجوما
اجوما:بعله آقا؟
جیمین:ناهار آمادست؟
اجوما:بعله آماده هست اگه میخواید بخورید بیارم براتون...
جیمین:میخورید؟
همه:اوهوم
جیمین:بیار
اجوما:چشم اقا
لیا:ناهار و خوردیم و بعد ناهار رفتیم یکم بخوابیم.....
پرش زمانی به ساعت 4:30:
لیا:جینو،یِنا آماده این؟
یِنا/جینو:اوهوم
رفتیم سوار ماشین شدیم....
جینو:خاله لیا دیدی هیونگ مون چه قشنگ شده؟
لیا:بعله چرا نبینم این همه خوشگلی رو
هیونگ(لبخند)
رسیدیم پاساژی که همیشه لباسای زیبایی داره یه عالمه چرخیدیم تا یه چند دست لباس برای خودمون و یه چند دست لباس برای هیونگ پیدا کردیم و گرفتیم......
ویو خونه:
یِنا:خسته شدم دو ساعته بیرونیم......
لیا:میا کی میاد پس؟
جینو:نمدونم
ویو کافه:
شوگا:چی میخوری سفارش بدم؟
میا:آیس پک نسکافه
شوگا:(رفت سفارش داد)
(شوگا اومد سر جاش)
میا:خوب
شوگا:ازت یه سوال دارم
میا:بوگو
شوگا:میای با هم قرار بزاریم؟
میا:نه
شوگا:چرا؟
ازم بدت میاد نه؟
میا:چون.....نه ازت بدم نمیاد فقدر نه
شوگا:خوب دلیلش چیه؟(داد)
میا:سر من داد نزن(داد)
شوگا:خوب بهم بگو چرا میگی نه بگو ازم بدت میاد بگو چرا نمیگی؟ (داد)
میا:نمیخوام(بغض)(داد)
میا:از صندلیم بلند شدم و به سمت بیرون رفتم شوگا هم اومد دنبالم....
داشتم میرفتم که یهو......یه ماشین با سرعت داشت میخورد بهم.....
میا:(😓)
شوگا:میا(داد)(میا رو میکشه سمت خودش)
چشام و باز کردم دیدم شوگا رومه....
شوگا:(نگران)خوبی؟
میا:ار....ارع
شوگا:بیا دیگه بریم خونه
میا:باش
میخواستم بریم که شوگا من و بغل میکنه و تا ماشین میبره و من و رو صندلی ماشین پیاده میکنه....
ادامه دارد:-)
پارت38
(قطع میکنه)
میا:خوب دوستان امشب هر کاری دارید کنکل کنید چون قراره بریم کنسرت
همه:واقعا؟کنسرت کی؟
میا:چه هماهنگ(خنده)
کنسرته بائک یه-رین....
یِنا:خوب لباس بگیریم
میا:من نمیتونم بیام که....
شوگا:اگه دوست داری برو باهاشون لباس بگیر اشکال نداره باهام نیای...
میا:نه باهات میام...
جینو تو برام لباس میگیری؟
جینو:اوک سیسی
میا:تنکیو
جیمین:اجوما
اجوما:بعله آقا؟
جیمین:ناهار آمادست؟
اجوما:بعله آماده هست اگه میخواید بخورید بیارم براتون...
جیمین:میخورید؟
همه:اوهوم
جیمین:بیار
اجوما:چشم اقا
لیا:ناهار و خوردیم و بعد ناهار رفتیم یکم بخوابیم.....
پرش زمانی به ساعت 4:30:
لیا:جینو،یِنا آماده این؟
یِنا/جینو:اوهوم
رفتیم سوار ماشین شدیم....
جینو:خاله لیا دیدی هیونگ مون چه قشنگ شده؟
لیا:بعله چرا نبینم این همه خوشگلی رو
هیونگ(لبخند)
رسیدیم پاساژی که همیشه لباسای زیبایی داره یه عالمه چرخیدیم تا یه چند دست لباس برای خودمون و یه چند دست لباس برای هیونگ پیدا کردیم و گرفتیم......
ویو خونه:
یِنا:خسته شدم دو ساعته بیرونیم......
لیا:میا کی میاد پس؟
جینو:نمدونم
ویو کافه:
شوگا:چی میخوری سفارش بدم؟
میا:آیس پک نسکافه
شوگا:(رفت سفارش داد)
(شوگا اومد سر جاش)
میا:خوب
شوگا:ازت یه سوال دارم
میا:بوگو
شوگا:میای با هم قرار بزاریم؟
میا:نه
شوگا:چرا؟
ازم بدت میاد نه؟
میا:چون.....نه ازت بدم نمیاد فقدر نه
شوگا:خوب دلیلش چیه؟(داد)
میا:سر من داد نزن(داد)
شوگا:خوب بهم بگو چرا میگی نه بگو ازم بدت میاد بگو چرا نمیگی؟ (داد)
میا:نمیخوام(بغض)(داد)
میا:از صندلیم بلند شدم و به سمت بیرون رفتم شوگا هم اومد دنبالم....
داشتم میرفتم که یهو......یه ماشین با سرعت داشت میخورد بهم.....
میا:(😓)
شوگا:میا(داد)(میا رو میکشه سمت خودش)
چشام و باز کردم دیدم شوگا رومه....
شوگا:(نگران)خوبی؟
میا:ار....ارع
شوگا:بیا دیگه بریم خونه
میا:باش
میخواستم بریم که شوگا من و بغل میکنه و تا ماشین میبره و من و رو صندلی ماشین پیاده میکنه....
ادامه دارد:-)
- ۶.۳k
- ۱۳ آبان ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط